بي نام تو نامه كي كنم باز اي نام تو بهترين سرآغاز
جز نـــام تـو نيست بر زبانم اي يـــاد تو مـونس روانم

پنجره عاشق نبود ، شيشه عمرش شكست
پرده به يكسـو زديم ، حوصـله از هـوش رفت

در پي آتش بديم ، خرقه پي جام رفت
مي‌نچشيديم و باز، اين خرد خام رفت

 

بازگشت به صفحه اصلي

 

MON, 7 January 2002 دوشنبه هفدهم دي‌ماه هزارو سيصدوهشتاد

 

حدود شبي با هزار خورشيد

برو امشب خيال گفتگو ندارم ، مي خواهم خانه دلم را جارو بزنم ، ايوان آرزوهايم را با كاسه

صبرم آب‌پاشي كنم و غبار روزهاي بي‌تو بوذن را از آيينه احساسم پاك كنم .

امروز از پيشاني خورشيد خوانده‌ام كه كسي به تنهايي من خيره شده و از مژگان بي شكيب باران

فهميدم كه به پايان غم غريب انتظارم چيزي نمانده است و امشب حتما ميهمان خواهم داشت ، و

باغ حيرتم شكوفه باران خواهد شد ، و كسي از ميان چمنهاي دوردست افق مرا صدا خواهد زد .

 

هميشه وقتي ميهمان دارم يك غم نازك در دلم جان مي‌گيرد و بعد آرام آرام بهانه كوتاه بودن

سقف زندگي را از زبان نگاهم مي‌شنوم و كمي كه به حادثه‌هاي پي‌درپي‌ فكرمي‌كنم مي‌فهمم

كه تمام ستارگان نشانه‌هاي راه ميان‌برند كه به خورشيد مي‌رسند و همين كه به خورشيد فكر

مي‌كنم قاصدكي از پنجره انگار ميان اتاقتنهايي‌‌ام مي‌پرد و از خاطرم تمام راه را مي‌برد و

خبر رسيدن مهماني را مي‌دهد كه با باد مي‌آيد و بدنبال يك سقف روشن است .

ادامه دارد ...

SUN,6 January 2002 يكشنبه شانزدهم دي‌ماه هزاروسيصدو هشتاد

 

ادامه بحث محدوديت لغات و واژه‌ها

همانطور كه ديشب گفتم دوست عزيزي براي من ميل زده و چند مثال از حافظ و پروين

اعتصامي آورده بود كه از لغات ياد شده استفاده كرده اند .

من بايد توضيح بيشتري بدهم ، بحث بر سر وزن اشعاري است كه شاعران انتخاب مي‌كنند

البته حافظ و پروين در ليست يادشده بنده نبودند اما به طور كلي شاعر مجاز است كه يكي از

قالبهاي شعر فارسي را انتخاب كند و در آن وزن شعر بگويد ، در غزل تنوع وزني بسياري

هست و براي مثال ديوان غزليات يك شاعر مي‌تواند انبوهي از اوزان را دربربگيرد اما اگر

شاعر قالب مثنوي را برگزيد مي‌بايست تا پايان آن در همان وزن شعر بگويد تا ريتم مثنوي

حفظ شود .

در شاهنامه فردوسي وزن به شكل زير است اگر هجاي كوتاه را با يولاتين و هجاي بلند را

با - نشان دهيم :

U - - U - - U - -

بنابراين واضح است كه كلمه‌اي مانند اصلاح طلب (مثال زدم چون زياد مي‌شنويد!!) كه داراي

كميت هجايي زير مي‌باشد :

- - U U -

در سراسر شاهنامه به چشم نمي‌خورد چرا كه اين كميت هجايي در اين ريسه هجايي انتخاب شده

توسط فردوسي نمي‌گنجد .

مثال زيباتري را برايتان بزنم كه مرحوم اخوان ثالث در كتاب بدعتهاو بدايع نيما يوشيج به آن اشاره

كرده است ، گرشاسب نامه توسط اسدي توسي در همين وزن سروده شده است و شامل ده هزار بيت

مي‌باشد كه شاعر پس از اتمام كار براي اينكه نام خود را در كتابش بگنجاند دچار مشكل مي‌شود

چرا كه اسدي كه تخلص وي مي‌باشد در اين رشته كلمات كه وي انتخاب كرده است نمي‌گنجد و

وزن شعر را دچار مخاطره مي‌كند بنابراين با هزار مشكل نام خود را با استفاده از حروف ابجد

در كتابش مي‌آورد :

بدين نامه گر نام آيدت راي

به دال اسد حرف ده را فزاي

حرف ده مطابق حروف ابجد حرف ي است كه با افزودن آن به اسد نام شاعر يعني اسدي در مي‌آيد .

مثال ديگري هم برايتان بزنم و آن دو كلمه ايران شهر و اهورامزدا است با كميت هجايي زير :

- - - U U - - - -

ايران‌شهر نام باستاني ايران است كه فردوسي از آن بسيار استفاده كرده است اما بدليل وزن آن هربار

كه از آن نام برده است آن را به شكل شهرِ ايران استفاده كرده است تا در قالب وزني شاهنامه بگنجد

و در سراسر شاهنامه نام اهورامزدا را نمي‌شنويد و حتي زماني‌كه فردوسي از پيامبري زرتشت نقل

مي‌كند هيچ از اهورامزدا استفاده نمي‌كند البته در جاهايي نيز بجاي آن از اورمزد و هرمزد استفاده

مي‌كند .

حتما نام فريبرز را بسيار شنيده‌ايد جالب است كه بدانيد فريبرز شكل تغيير يافته برزفري است كه نام

پسر كاووس شاه است وداراي كميت هجايي زير است :

- U U -

كه باز در شاهنامه نمي‌گنجيده و به شكل فريبرز از آن استفاده شده است .

با اين توضيح فكر مي‌كنم هنگام خواندن كتابي نظير شاهنامه يا بوستان سعدي يا نظاير آنها

زيبايي كلامي آنها دوچندان در نظرتان جلوه كند .

اما اين نوشته براي رفع ابهام مطالب روزهاي گذشته بود وپرسش من همچنان باقي مانده است

كه چرا اين قالب ها را برگزيده‌اند و خود را دچار محدوديت كرده‌اند تا براي حفظ محتواي نوشته‌هاي

خود دچار زحمتي مضاعف شوند ؟؟؟ نظر شما دوستان چيست ؟

 link|22:10

SAT, 5 January 2002 شنبه پانزدهم دي‌ماه هزاروسيصدو هشتاد
 
يك ) از دوست عزيز و گرامي كه از ابتداي ايجاد اين وبلاگ مرا با
نكته‌سنجي‌ها و دقت فراوان خويش مورد محبت قرار داده است و باعث 
بهتر شدن كيفيت نوشته‌هايم شده است تشكر مي‌كنم .
 
دو ) دوست عزيز ديگري كه نوشته‌هاي مرا دنبال مي‌كند توضيح بيشتري
را درباره متن ديروزم خواستار شدند و مثالهايي رااز حافظ و پروين
اعتصامي آورده‌اند كه ازكلمات ياد‌شده استفاده كرده‌اند . توضيح 
بيشتر را با عرض تشكر از توجه‌شان به فردا موكول مي‌كنم .
 و اما سه )
اين‌كه پيرانه سـرم صحبت يوسف بنواخت
اجر صبري است كه در كلبه احزان كردم
 
گربه‌ديوان فلك صـدرنشينم چه عجب
سـالها بندگـي صـاحب ديـوان كردم
نميدانم چرا افرادی مانند (هيس) هيچ چيزشان مثل مولوی نيست اما 
وقتي كسي به آنها اعتراض میکند که چرا کلمات رکيک بکار مي‌بريد 
به مولوی استناد مي‌كنند و داستان خر و خاتونش .
غافل از اينکه در مقابل عظمت مولوی شايد چند کلمه رکيک به چشم 
نيايد که می بينيم چنين نيست و به چشم هم می آيد چون در غير اين 
صورت هر دهن بیچفت و بستی در مقام تبرئه خود به کلمات مولوی 
استناد نمی کرد . 
هرچند قصههای مولوی با تمام وقاحت تعبير و قباحت تصوير متضمن 
نكته‌هاي‌اخلاقی است اما باز يک خواننده آگاه از خود سوال می کند
که در تقرير اين نکات عالی مولانا چه حاجتی به آن قصه های نازل 
داشته است ؟
برای سخن پروری همچون مولوی که آن اندازه قدرت بيان دارد که 
بتواند ازاين معانی با الفاظ غير صريح و با رمز و کنايه
تعبير نمايد استعمال اين الفاظ و تعبيرات زشت عاميانه البته موجب
کراهيت مخاطب خواهد شد و حداقل مضارش سقوط وقار يک شخص است و
بايد ناپسند تلقی گردد و شايد آن چند کلمه تمامی زشتی انديشه
مولوی به عنوان يک انسان بوده و چيز ديگری را از ما مخفی نکرده
 و هرچه دردلش بوده بيرون ريخته و اگر اين نقطه ضعف بشری در
 اين کتاب عظيم معنوی راه نمی يافت چه کسی جرات داشت 
آن را نوشته يک انسان بداند؟
من فکر می کنم به افرادی همچون (هيس ) و ديگران بايد مشفقانه 
نصيحت کرد که هرچه می خواهد دل تنگشان بگويند( که فقط عرض خود
 می برند) اما از مولوی استفاده ابزاری نفرمايند و او را مستمسک
هرزه درايی های خود قرار ندهند چون هيچ چيزشان شبيه به مولوی نيست
و فقط مگسانی هستند که هوس جولان در عرصه سيمرغ دارند . 
 link|23:46
FRI, 4 January 2002 جمعه چهاردهم دي‌ماه هزاروسيصدو هشتاد

 

دوستان عزيز تصور كنيد شما را از استفاده يك‌سري از لغات و واژه‌ها منع كنند

بطوري كه مجبور باشيد مقاصد و اهداف خود را بدون استفاده از اين واژه‌ها بيان

نماييد ، قطعا شما رو به كنايه و تمثيل و اشاره و ...خواهيد آورد و گاهي نيز واژه‌هايي

ابداع خواهيد كرد ، اما قطعا در اين‌صورت از دقت گفتار شما كم خواهد شد و

مخاطب شما دچار مشكل خواهد شد ، حالا مي‌توانيد به عظمت آثار بزرگي نظير

شاهنامه فردوسي ، بوستان سعدي ، خسرو وشيرين نظامي و مثنوي مولوي

پي ببريد چراكه بدليل ساختار وزني اين آثارنويسندگان آنها مجاز به استفاده از

لغاتي كه داراي دوهجاي كوتاه درابتدا و يك هجاي بلند در پي هستند ، نبوده‌اند

مانند كلماتي نظير : ندهد ، نبرد ، نزند ، نشود ، عجله ، چه كنم ، كلمه ، سپري ،

پدرم ، پسران .....

و همچنين كلماتي كه داراي يك هجاي كوتاه و يك هجاي بلند و دوباره يك هجاي كوتاه

ويك هجاي بلند هستند مانند : دروغ گو ، ظريف گو ، سرود خوان ....

البته رشته‌هاي ديگر لغات هم هستند كه در اين آثار مجاز به استفاده از آنها نبوده‌اند.

شما هم مي‌توانيد انبوهي از اين لغات را پيدا كنيد ، ‌اماچرا اين بزرگان اين سختي‌ها را

قبول كرده‌اند و آثار خود را براحتي بيان نكرده اند بدون اين محدوديت كه گاها

محتوا را نيز تحت تاثير خود قرار داده است ؟

در آينده به اين مقوله خواهيم پرداخت ....

link|17:53

THU, 3 January 2002 پنج‌شنبه سيزدهم دي‌ماه هزاروسيصدوهشتاد

 

در وبلاگ جناب روزبه خواندم كه به‌ دنبال شاعر اصلي شعري مي‌گردند كه سالها پيش استاد شاملو

با صداي خودشان با عنوان سكوت سرشار از ناگفته‌هاست منتشركردند

خدمت اين دوست عزيز عرض كنم كه اين شعر متعلق به مارگوت بيكل مي‌باشد، يك شاعر

آلماني كه اشعارش توسط استاد شاملو و استاد محمد زرين‌بال به فارسي برگردانده شده است .

Geh deinen weg عنوان اصلي اين اشعار مي باشد كه خانم بيكل در سال 1983 منتشر كرده است .

اين كاست همزمان با كتاب آن در سال 1364 منتشر شد و

فروش مناسبي نيز در آن سالها داشت و هنوز كه هنوز است اين كاست مورد توجه

دوست‌داران ادبيات و شعر است و برخلاف آثار ديگري ازاستاد شاملودر زمينه ادبيات

نظيركاستي كه گزيده غزليات حافظ را خوانده است .

البته استاد شاملو به طور كلي اگر چه تلاشهاي بسياري در زمينه حافظ شناسي كردند اما در اين

زمينه با استقبال عمومي همراه نبودند .

بار آخر‌‌ي‌كه به حضورايشان رسيدم حدود چند ماه پيش ازفوتشان از دست‌نوشته‌هايي درباره

حافظ خبر دادند و فرمودند كه هيچ گاه گمان نمي‌كنم آنها را به چاپ برسانم مگر با

از دنيا رفتن من اينها ارزش و اعتبار پيدا كنند و البته فرمودند كه هيچ در صدد چاپ و

انتشار آنها نيست و از تلاش خود و دست آوردهايش راضي بود بي‌گمان نمي توان او را

در عرصه ادبيات و در حيطه حافظ شناسي موفق بدانيم چرا كه كتاب غزليات حافظ وي با

انتقادهاي شديد از جانب حافظ شناسان روبرو شد البته اينكه نوشته‌اي مورد انتقاد قرار

گيرد قطعا دليل برناموفق بودن آن نيست اما اين انتقادها چنان مستدل و مطمئن بود كه جاي

هيچ شك و شبهه‌اي را باقي نگذاشت كه اين كتاب يعني حافظ به تصحيح شاملو نياز به تحقيق

بيشتري داشته است و گويا كمي زود به بازار عرضه شده است .

در اين باره سخن بسيار است كه سعي خواهم كرد در روزهاي آينده در اين باره بنويسم.

اماتجربه ثابت كرده است كه نوشته‌هاي طولاني چندان مقبول طبع خوانندگان اينترنتي نيست و

وبگردها بيشتر ترجيح مي‌دهند متنها را بصورت خلاصه و تيتروار مطالعه كنند و البته

با اين حجم اطلاعات اين امر چندان هم بعيد و دور از ذهن نيست بنابراين بنده نيز

نوشته‌هايم را در اين مورد كه چندان هم كوتاه نيست در چندين نوبت تقديم شما عزيزان

خواهم كرد .

link | 2:52

 

Wed, January 2, 2002 چهارشنبه دوازدهم دي‌ماه هزاروسيصدوهشتاد
اين هم شعر درخواستي يكي از دوستان از ديوان خواجه حافظ شيرازي

 

افشاي راز خلوتيان خواست كرد شمع
شكر خـدا كه سر دلش در زبان گرفت

 زيـن آتـش نهفـتـه كـه در سـينـه منسـت
خورشيد شعله‌ايست كه در آسمان گرفت

مي‌خواست گل‌كه‌دم زند ازرنگ و بوي دوست
از غــيرت صــبا نفسش در دهـــــــان گـــرفت

آســوده بر كــنار چو پرگــــار مي‌شدم
دوران چو نقطه عاقبتم در ميان گرفت

آن روز زشوق ساغر مي خرمنم بسوخت
كاتش ز عكس عارض ساقي در آن گرفت

خواهم شدن بكوي مغــان آستين فشان
زين فتنه‌ها كه دامن آخر زمان گرفت

مي‌خور كه هركه آخر كار جهان بديد
از غم سبك برآمدو رطل گران گرفت

بربرگ گــل به خـون شقـــايق نوشــته‌اند
كانكس كه پخته شدمي چو ارغوان گرفت

حافظ چو آب لطف ز نظم تو مي‌چكد
حـاسـد چگونه نكته تواند برآن گرفت

link|2:55
TUE, January 1, 2002 سه شنبه يازدهم دي‌ماه هزاروسيصدو هشتاد

 

نامه نخست

 

سلام بهانه تماشاي بي‌كران ِ افق

اين نامه را از اين سوي شب برايت مي‌نويسم كه سايه مهتاب بر خاطر هيچ شب‌بويي سنگين نيست .

اينجا آشوب بركه را با ترانه‌هاي باران سامان مي‌دهند و بي‌قراري امواج را به پاي ِ ماسه‌هاي ساحل مي‌نويسند .

كاش مي‌شد با صداي خودم برايت بنويسم آخر مي‌خواهم نخستين نامه‌ام را برايت زمزمه كنم اما

افسوس كه تحمل هيچ كبوتر نامه‌بري بيش از يك بيت دلتنگي نيست كه با لهجه مسافران دلسوخته نوشته باشند .

من تازه سفر را فهميده‌ام و مي‌خواهم تا آخر اين كتاب بي‌مقدمه مسافر بمانم ، نامه هم براي اين مي‌نويسم تا

فراموش نكنم .

ببينم از كبوتر بي‌نشان چه خبر ؟

از شبهاي ترانه و از سايه‌هاي كم‌توقع خبر داري ؟

سلام مرا به حياط پاييزي برسان و از طرف من پاي شمعداني‌هاي دوقلو كمي آب بپاش .

آه - يكي ديگر سوخت ...نگران نباش ،چيزي نيست :

در ايوان تنهايي‌ام تكيه بر ديوار باغ آشنايي‌مان زده‌ام و سوسوي ستاره‌ها را مي‌شمرم

تا به خواب كودكي بروم و گاهي كه شهابي بر خاطر آسمان مي‌گذرد آهي مي‌كشم .

راستي من اينجا ترانه‌اي قديمي را آموخته‌ام كه در گوش هر ني‌لبك خفته‌اي بخواني تا سالها خواب

آشفته دريا مي‌بيند اما هنوز زيروبم هجاي دومش را گم مي‌كنم ، مي‌خواهم اين ترانه قديمي را سوغات

دلهره‌هاي شبانه به نيزار خاموش هديه كنم تا هر شب خواب مثنوي ببيند .

اينجا كه من هستم همه نيمي از خاطرشان گرو سايه‌هاي موهومي است كه هرشب مثل يك

عروس دريايي آرام آرام ا ز سر تخيلشان مي‌گذرد .

من اما تخيلي جز خاطرات دور و نزديك آشنايي‌مان ندارم و مثل پيرمردهاي پرحادثه جز تماشاي

جزر و مد دريا و ريشخند به سودازدگي ساحل كاري ندارم .

خب ، ديگر كافي است ، به آسمان نگاه كن ، كمي آنطرف‌تر از غروب مي‌خواهم با تو خداحافظي كنم .

آن ستاره آخر را ديدي كه از اينسوي گونه‌هاي تو به آنسوي گونه‌هاي تو خاموش شد ؟ من بودم كه

بوسه بر سايه تو در آسمان زدم .

تا نامه بعد چشم از آسمان نگير

 

link |3:58

 
نقل مطالب و نوشته های اين صفحه با ذکر نام نويسنده و درج لينک مربوط به آن آزاد است