بي نام تو نامه كي كنم باز اي نام تو بهترين سرآغاز
جز نـــام تـو نيست بر زبانم اي يـــاد تو مـونس روانم

پنجره عاشق نبود ، شيشه عمرش شكست
پرده به يكسـو زديم ، حوصـله از هـوش رفت

در پي آتش بديم ، خرقه پي جام رفت
مي‌نچشيديم و باز، اين خرد خام رفت

 

بازگشت به صفحه اصلي

 

MON. 31 December 2001 دوشنبه دهم دي‌ماه هزاروسيصدو هشتاد

 

اين هم يك شعر از يك شاعر آواره در دنياي عشق و كامپيوتر

زمان : چند سال پيش

Formatديگراين دل هم دردي را دوا نمي‌كند

اي كه بتوان به آن دل خوش كردSectorنه

نه جدو ل partitionاي كه بتوان در آن گشتي زد

هم كاري از پيش نمي‌بردDefragقاطي كرده‌ام

وجودم چيزهايي نوشت Fat عشق تو در Virusاز همان زمان كه

دانستم كه راه خانه را گم خواهم كرد.

مني و با من تكرار مي‌شوي و من برايت Autoexec.batتو در

Bad Commandاي بيش نيستم

هر بار كهScreen ترا صدا مي‌زنمNot enough memory مي‌شنوم

هربار كه بهAddress خاطرات تو Link مي‌زنمPage can not be displayedمي‌بينم

پس من كجا تراSearch كنم ؟ 

مي‌زنم و مي‌آيم بيرون .ESC هاي ترا مي بي‌نم Emailچندي است كه وقتي خواب

اي ما نبود Slave و Masterآخر اين رسم دوستي  

من جدا كند اما در طول سفر يك برنامه Romگفتم شايد سفر ترا از خاطرات

نمايش مي داد Page 800*600مدام خاطرات توبا من را در يك

مي‌كردJump مي‌كرد و به نام من كه مي‌رسيد Push & Pupو مدام نام ترا در حافظه قلبم

نامفهوم Error بي‌معني ام، يك Bugحس مي‌كنم كه يك

وقتي شنيدم از Floppy خبرچينكه دوستم نداري انگار Head Sink اي سرد برروي

CPUمغزم گذاشتند وPower قلبم هيچ Voltageاي به دستان علاقه ام نمي‌رساند .

من تصميم خودم را گرفته‌ام

تنها يكAlgorithmبراي نجات ازدنياي تو باقي مانده است

بايد خودم راDelete كنم .

link|23:01


من وبلاگ دارم پس هستم !
براي من فاكس مي‌رسد پس آدم مهمي هستم !
يكي از دوستان قيافه بنده را حدس زده‌است و از طريق فاكس برايم ارسال كرده است .
اميدوارم هيچ وقت كسي شما را متهم به شبيه بودن به اين عكس نكند ، صدرحمت
به قيافه شِرِك !(Sherek)

بعد از ديدن اين تصوير ديگر زندگي برايم مهم نيست! و تمام اموراتم را با
سنگ كاغذ قيچي حل مي‌كنم!

از ايميل اين دوستمان مشخص است كه عضو ميلينگ ليست مابوده است پس حتما يك
چيزي مي‌دانسته ! به هرحال از زحمتي كه كشيده‌اند ممنونم اما اگر فكر كردند با اين
كار باعث مي‌شوند بنده تصويرم را رو كنم و چشمشان به جمال بنده روشن شود
اشتباه كردند .

Monday, December 31, 2001 22:31

SUN. 30 December 2001 يكشنبه نهم دي‌ماه هزاروسيصدو هشتاد

 

خب بقول يكي از دوستان كه براي من ميل زده بود اين صفحه ما
درباره همه چيزنيست بلكه درباره يك چيزاست و آن هم شعر
است . اين دوستمان حق دارند ، يعني تا اينجا را حق دارند
چون هنوز هيچ مطلب ديگري ننوشته‌ام و امشب براي اينكه هم
تنوعي شده باشد و هم اينكه به موضوعات ديگر هم بها بدهيم
( چه كنيم علاقه است ديگر)يك سايت را به شما معرفي مي‌كنم .

حتما همه شما كه با اينترنت سروكار داريد حداقل يك آدرس ايميل
در ياهو و يا هات ميل داريد البته بگذريم از دوستاني‌كه به تعداد
نامتناهي در اين سايتها آدرس ايميل دارند ، و قطعا با برنامه‌هاي
مسنجر اين سايتها كار كرده‌ايد .

اين سايت كه به شما معرفي مي‌كنم آخرين اطلاعات درباره اين
برنامه‌هاي كاربردي را به شما مي‌دهد و شما را با شگردهاي
استفاده از اين برنامه‌ها آشنا مي‌كند .

شكلكهاي جديدي كه هميشه باعث تعجب دوستانتان مي‌شود را در
اين سايت مي‌توانيد پيش از همه ياد بگيريد و همچنين
ايجاد نوشته‌هاي درحال حركت و ...

حتما به اين سايت سري بزنيد

http://www.wackyb.co.nz

link | 2:2

Sat. 29 December 2001 شنبه هشتم دي‌ماه هزاروسيصدوهشتاد

 

ديگر كار از كار گريه گذشته
تبسم روياي كبوتر در سايه ابري خواهد شكست
همانگونه كه نماز مسافر هر شب
در پيچ و خم جاده‌ها مي‌شكند


ديگر چه فرقي دارد
كه خورشيد كدام سرزمين
از كدامين سو طلوع مي‌كند

 دست از سرم هرچه ستاره و مهتاب كشيده‌اند
پس هيچ پرسشي از عكس ماه در پياله نيست

FRI. 28 December 2001 جمعه هفتم دي‌ماه هزاروسيصدوهشتاد

 

 حالا زمان آن فرا رسيده است كه از دوستان خوبم كه مرا در ايجاد اين وبلاگ كمك
كردند تشكر كنم و در ابتدا از دوست خوبم آرش مختاري ممنونم كه منو با واژه وبلاگ
آشنا كرد و دستم كه بهش نميرسه اما ازاينجا صورت ماهشو در تورنتو مي‌بوسم .

و بعد از آقاي درخشان هم ممنونم كه با سعه صدر و با صرف زمان بسيار توضيحات
كاملي را براي ايجاد يك وبلاگ نوشته‌اند و براي ايشان هم آرزوي موفقيت و بهروزي دارم .

بعد از بي‌بي‌اس ها كه تقريبا يكسالي از برچيده شدن كامل آنها بدليل حضور پديده
وب مي‌گذرد باز همان احساس خوب و وصف نشدني ارتباط با همنوع و اتصال
به يك حضور عظيمتركه در اكثر موارد با هم هم‌عقيده هستند را تجربه كردم
و از اين بابت بسيار خوشحالم و اميدوارم بتوانم من هم به عنوان يك عضو مفيد
واقع شوم .


اميدوارم شما هم مثل من از خواندن اين اشعار لذت ببريد

اين جهان همچون درخت است اي كرام
ما بروچون ميوه‌هاي نيم‌خام

سخت گيرد خامها مرشاخ را
زانك در خامي نشايد كاخ را  

چون بپخت وگشت شيرين لب‌گزان
سست گيرد شاخها را بعد از آن

چون از آن اقبال شيرين شد دهان
سرد شد بر آدمي ملك جهان

سخت‌گيري و تعصب خامي است
تا جنيني كارخون‌آشامي است

از دفتر سوم مثنوي

THU. 27 December 2001 پنجشنبه ششم دي‌ماه هزاروسيصدوهشتاد

 

سلام نمي كنم چراكه از دربدري پايان نامه مي‌ترسم
مرا ببخشيد... مي‌دانم ...از همه شما كوچكترم

من هم‌سن با يك نگاه عجولانه‌ام
يك لرزش برگ
يك اتفاق سراسيمه
حتي من از اشعارم كه در دل دارم جوانترم
من هنوز از ذوق بازي با ماسه‌هاي ساحل خواب ندارم
وهر شب پيش از شمارش ستاره‌ هفتم آسمان تخيلم به خواب مي روم
اما از اضطراب جدايي‌هيچ سلامي را نمي‌پسندم

به من حق بدهيد
مرا كه از زادگاه سادگي تخيلاتم جدا كردند اينگونه شدم
اما تا دلتان بخواهد دوستتان دارم
تا دلتان بخواهد تبسم ريزودرشت در دل دارم كه نثارتان كنم
و تا دلتان بخواهد هر شب خوابتان را خواهم ديد
و گونه هايتان را خواهم بوسيد

ديگر كافي است بايد بروم
كسي صدايم مي‌كند

 

 
نقل مطالب و نوشته های اين صفحه با ذکر نام نويسنده و درج لينک مربوط به آن آزاد است