|
اين
هم يك شعر از
يك شاعر آواره
در دنياي عشق
و كامپيوتر
زمان
: چند سال پيش
Formatديگراين
دل هم دردي را
دوا نميكند
اي كه بتوان
به آن دل خوش
كردSectorنه
نه جدو ل partitionاي كه بتوان
در آن گشتي زد
هم كاري از
پيش نميبردDefragقاطي
كردهام
وجودم چيزهايي
نوشت Fat
عشق تو در Virusاز همان زمان
كه
دانستم
كه راه خانه
را گم خواهم
كرد.
مني و با
من تكرار ميشوي
و من برايت Autoexec.batتو
در
Bad Commandاي
بيش
نيستم
هر
بار كهScreen ترا صدا ميزنمNot enough memory ميشنوم
هربار كه بهAddress خاطرات
تو Link ميزنمPage can not be displayedميبينم
پس من
كجا تراSearch كنم ؟
ميزنم و
ميآيم بيرون
.ESC هاي ترا
مي بينم Emailچندي است كه وقتي
خواب
اي ما نبود
Slave
و Masterآخر اين رسم
دوستي
من جدا كند
اما در طول سفر
يك برنامه Romگفتم شايد
سفر ترا از خاطرات
نمايش مي
داد Page 800*600مدام
خاطرات توبا
من را در يك
ميكردJump ميكرد
و به نام من كه
ميرسيد Push
& Pupو مدام نام ترا
در حافظه قلبم
نامفهوم
Error بيمعني ام،
يك Bugحس
ميكنم كه يك
وقتي شنيدم
از Floppy خبرچينكه
دوستم
نداري انگار
Head Sink اي
سرد برروي
CPUمغزم
گذاشتند وPower
قلبم هيچ Voltageاي
به دستان علاقه
ام نميرساند
.
من
تصميم خودم
را گرفتهام
تنها
يكAlgorithmبراي نجات
ازدنياي تو
باقي مانده
است
بايد
خودم راDelete كنم
.
link|23:01
من
وبلاگ دارم
پس هستم !
براي
من فاكس ميرسد
پس آدم مهمي
هستم !
يكي
از دوستان قيافه
بنده را حدس
زدهاست و از
طريق فاكس برايم
ارسال كرده
است .
اميدوارم
هيچ وقت كسي
شما را متهم
به شبيه بودن
به اين عكس نكند
، صدرحمت
به قيافه
شِرِك !(Sherek)
بعد
از ديدن اين
تصوير ديگر
زندگي برايم
مهم نيست! و تمام
اموراتم را
با
سنگ
كاغذ قيچي حل
ميكنم!
از
ايميل اين دوستمان
مشخص است كه
عضو ميلينگ
ليست مابوده
است پس حتما
يك
چيزي ميدانسته
! به هرحال از
زحمتي كه كشيدهاند
ممنونم اما
اگر فكر كردند
با اين
كار
باعث ميشوند
بنده تصويرم
را رو كنم و چشمشان
به جمال بنده
روشن شود
اشتباه
كردند .
Monday, December 31, 2001 22:31
|