بي نام تو نامه كي كنم باز اي نام تو بهترين سرآغاز
جز نـــام تـو نيست بر زبانم اي يـــاد تو مـونس روانم

پنجره عاشق نبود ، شيشه عمرش شكست
پرده به يكسـو زديم ، حوصـله از هـوش رفت

در پي آتش بديم ، خرقه پي جام رفت
مي‌نچشيديم و باز، اين خرد خام رفت

 

بازگشت به صفحه اصلي

 

MON, 14 January 2002 دوشنبه بيست‌وچهارم دي‌ماه هزاروسيصدوهشتاد

امشب مي‌خوام يه سايتي رو بهتون معرفي كنم .

اين سايت امكان دانلود كردن فايلهاي مختلف رو به شما مي‌ده با

قابليت جستجو ...البته اين سايت جستجوي خودشو در هاردهاي

اعضاي خودش انجام ميده ، بنابراين در ساعات مختلف شبانه روز

نتايج جستجوهاي شما تغيير خواهد كرد .

يكي از حسن‌هاي اين سايت اينه كه ايراني‌هاي زيادي عضو اين

سايت هستند و اينو از نتايج جستجوي فابلهاي ايراني مثل

موسيقي‌هاي خواننده‌هاي ايراني ( فرزين) ميشه فهميد .

اين سايت البته از سايتهاي معروفه و بعيد نيست تا حالا توي اون

عضو شده باشيد اما اگه عضو نيستيد زود بريد و برنامه اونو كه

توي صفحه اولشه دانلود كنيد و نصب كنيد .

http://www.kazaa.com

SAT, 12 January 2002 شنبه بيست‌ودوم دي‌ماه هزاروسيصدو هشتاد

سبك نگارشمو عوض كردم و قرار شده تا اعتراضي نباشه به همين سبك

ادامه بديم و ديگه كلاس آقا من خيلي بلدم نذاريم ...امانظراتتونو برام

بنويسيد ....ببينيم خوبه ، بده ، ....يا نه !!!؟؟؟

 

امروز اولين برف زمستاني در تهران خودشو نشون داد و صداي همرو درآورد

آخه نمي‌ياي نمي‌ياي وقتي مياي جمعه مياي و تا شنبه هم ول نمي‌كني ...!!!

امروز يه زمين خوردني‌كردم جلوي در شركت ....خوب شد زود رفتم و هنوز

كسي نيومده بود ...شما هم به هيچكس نگيد !

اومدن برف ترافيك سطح شهرو كه هميشه سنگينه به سطح افتضاح رسونده بود

و علاوه بر اون تجمع مسافرين درون‌شهري هم آفتي شده بود واسه افسرها و

مامورين كه سعي در بازكردن معابر داشتن ....نه نه ...اين گزارش ترافيكي نيست

و اينجام راديو پيام نيست اما مي‌خواستم بگم من تا محل كارم پياده رفتم و هم از

هواي تازه استفاده كردم و هم مناظر زيبايي رو ديدم كه توي اين شهر دودگرفته

هرگز فكر نمي‌كردم بتونم ببينم ...اكثر پرندگان به لاي شاخ و برگ درختاي

پرشاخه پناه برده بودن و حالت پرهاشونوبه شكل خاصي كرده بودن كه

تپل‌تر به نظر مي‌رسيدن و گلهاي كوچك كنار خيابون كه حالا گلهاشون خشك

شده بود انگار شكوفه‌هاي سفيد داده بودن ...

راستي من قبل از اينكه برم رشته كامپيوتر رشته كشاورزي مي‌خوندم ..

اينم به كسي نگيد ...بين خودمون بمونه !!

 

نه ...نه ..صبر كنيد ..يه چيز ديگم مي‌خواستم بگم ...

اون چي بود ...؟؟؟

حتما مي‌خواستي راجع به شعر و شاعري بگي ...منكه اصلا حوصلشو ندارم .

تو عوض اينكه با من همكاري كني همش تمركز منو بهم بزن ...

 

داشتم توي وبلاگها وول مي‌خوردم ديدم آقاي درخشان يه چيزي درباره راديو

در كانادا نوشته بود و من نتيجه گرفتم كه راديو پيام اونجام شعبه زده ...

اولين باري كه من آهنگ بهار بهار رو باصداي آقاي عبداللهي شنيدم خيلي از

اين آهنگ و بخصوص ملودي اون خوشم اومد اما حالا ديگه به لطف راديو

پيام ازش خوشم نمياد ...خدارو شكر راديو پيام توجهي به آهنگهاي قديمي

مثل تو اي پري از قوامي و شد خزان بديع‌زاده و الهه‌ناز بنان نداره...هرچند

گاهي يه گريزي بهشون ميزنه اما انقدر نيست كه ضايشون كنه ....

و به همين خاطره كه من هنوز هم آهنگهاي شجريانو دوست دارم .

اصولا من فكر مي‌كنم اين راديو پيام به مقوله‌هايي مثل نوع ملودي و زمان

مناسب براي پخش اون فكر نمي‌كنه و مي‌خواد اخبارخودشو با سالاد موسيقي

حالاهرچند تكراري و هرچند نابجا از نظر زمان به خورد مردم بده و در

اين ميان بعد از مصرف اخبار روزانه نتيجه ضايع شدن اون موسيقيه ...

مثلا همين ديروز دوبار من اين موسيقي بهاربهارو از راديوتوي ماشين

شنيدم و بعدشم ديم ديم ديم اخبار ...اما هرچي فكر كردم نتونستم

نسبت اين آهنگو با روزي كه اولين برف زمستوني اومده رو پيدا كنم

البته بعدا كه خيلي فكر كردم فهميدم نسبتشون كا ...سومه ...!!

البته وقتي كا به سمت بي‌نهايت ميل كنه ....

 

ياد يه جك افتادم يه رياضيدان كه اهل يكي از شهرهاي كشورمون بوده بعد از

سالها تحقيق ايكس رو كه در معادلات هميشه مجهوله و مشكلات زيادي رو

درست مي‌كنه و گاها به سختي به دست مياد كشف مي‌كنه و نتيجه تحقيقاتش

اين بوده كه ايكس برابر كا است .

FRI, 11 January 2002 جمعه بيست‌ويكم دي‌ماه هزاروسيصدو هشتاد

 

بعد از مدتها امروز يك فوتبال درست وحسابي وپرگل تماشا كرديم

استقلال با پاس

نتيجه : چهار بر دو به نفع استقلال

مكان : ورزشگاه آزادي

تماشاگر : حدود سي‌هزارنفر- دمشون گرم توي اون هواي سرد اومده بودن استاديوم

هوا : خراب يعني برفي وسرد

 

ستاره ميدان به نظر من هادي طباطبايي بود ، با اينكه دوتا گل خورد اما مقصر نبود

و توپهاي خوبي هم گرفت .

عزيزي هم خيلي خوب بازي كرد و جالب اين بود كه اين بازيگر ريزنقش هنوز هم

محبوب تماشاچي‌هاي فوتباله حالا فرقي نمي‌كنه آبي باشن يا قرمز همه تشويقش مي‌كردن

 

عزيزي زلزله

عزيزي دوستت داريم

 

حركتهاي نوازي هم حرف نداشت و مثل هميشه عالي بود

نعيم آبادي از تيم پاس هم خوب بازي كرد اما شانس با اون يار نبود

نيكبخت توي اين بازي تكل‌هاي خوبي زد و اشتباهات گذشترو نداشت

منظورم همون تكل‌هاييه كه همه جاي بازيكنو نشونه مي‌گيره .

درست شرايطي كه نيكبخت واحدي - كه امروز يه ستاره بود

در اون قرار داشت و پاس گل‌روبه خضيراوي داد و اون هم با يك ضربه سركش

تور دروازه پاسو لرزوند مشابه شرايطي بود كه سول خطيبي دراون قرارداشت

و مي‌تونست با يك پاس خوب تيمشو به گل برسونه اما در خدمت

تيم نبود و با خوره بازي توپي كه مي‌تونست گل بشه‌رو خراب كرد .

گزارشگر تلوزيوني اين بازي فردوسي‌پور بود و اونم استقلالي بود

جمال هرچي آبيه و از ضربه خضيراوي به شوق اومده بود و

اونو ضربه وحشتناك ناميد ، حتما اگه خياباني بود در حق اين ضربه

كوتاهي مي‌كرد .

شعارهاي حاشيه‌اي زيادي هم در ورزشگاه بگوش مي‌رسيد .

نكيسا باز هم نشون داد كه با روزهاي اوج خيلي فاصله داره و هنوز احساسي

عمل ميكنه ، سه پاس اشتباه هم داد كه يكي از اونها منجر به يك ضربه

خطرناك شد .

جواد نكونام هم بازي خوبي كرد اما دچار حاشيه شد و اخراج شد .

احمد مومن زاده هم خوب بازي كرد و خيلي دوندگي كرد اما كلا من اين

بازيكن رو بازيكن بدشانسي مي‌دونم ، مثلا اگه علي‌دايي اندازه اون جون مي‌كند

توي هر بازي با شانسي كه اون داره حداقل 5 گل مي‌زد .

فكري نسبت به قبل بهتر بازي كرد و ديگه كاراته بازي نكرد .

دم ِ همه استقلالي‌ها گرم .

 

WED, 9 January 2002 چهار‌شنبه نوزدهم دي‌ماه هزاروسيصدو هشتاد

اسكي اسكي .....بازم اسكي ....

خب من هر هفته يك‌روز به اسكي مي‌رم اما ماجراي اين‌دفعه اسكي ما يه چيز ديگست ....

خيلي هم شنيدني‌يه ...حتما بخونيدش .

اگه حوصله ندارين از وسطاش بخونين ...اما حتمابخونين ...

 

خب اين هفته يه تفاوتي با هفته‌هاي پيش داشت و اونم اين بود من چوب و فيكسمو عوض كردم واز اونجايي

كه من خوره اسكي‌ام وخوراكم سرعته اونو ده سانت بزرگتركردم تا سرعت بيشتري بره ........

جاي همه دوستاي اسكي بازم خالي ...

قد :‌ يك مميز هفتادو چهار

طول چوب : يك مميز نود

ديگه خودتون تصورشو بكنيد ...يه چوب كاورينگ دار كه معمولا بايد همقد باشه و اگه كوچيكتر باشه بهتره ،

ما براي اينكه همرو توي پيست جا بزاريم اندازه خودمون كه نگرفتيم هيچي ده سانت هم زيادش كرديم

يعني ما خيلي حرفه‌ايم ....

 

روز: چهار شنبه يعني امروز

هوا : عالي يعني آفتابي

مقصد : ديزين

 

جاده ديزين بخاطر ريزش برف پري‌شب يخ‌بندون بود و فقط ماشينايي كه زنجيز داشتن يا فورويل درايو داشتن

ميتونستن برن و چون ماشين ما پرايد بود از پيچ اول بعد از شمشك برگشتيم ، شمشك كه خيلي شلوغ بود البته

من زيا د خوشم نمياد از پيست شمشك ، هرچند ديوارش خوراك سرعته اما نمي دونم چرا باهاش حال نمي‌كنم .

خلاصه راه افتاديم طرف دربندسر البته حالا ترافيك هم شده بود و بيشتر ماشينايي كه ديفرانسيل عقب بودن

توي برف و يخ گيرمي‌كردن حالا فرق نمي‌كرد اين ماشين پيكان باشه يا بنز باشه يا بي‌ام‌و ....همشون گير

مي‌كردن و اين يه تفريح شده بود واسه بعضيا كه با حول دادناي توام با هزار جوك و گوشه كنايه و خنديدن به

سيبيل مبارك آقاي راننده ماشينو از اين موقعيت نجات بدن و راهو باز كنن ...

خلاصه ساعت ده رسيديم دربندسر و هوا خيلي عالي بود .

احسان : مجيد من هيچي بلد نيستم ...چيكار كنم ..

خودم : الآن رات ميندازم ...بريم پيست مبتدي ..

واي خدا چه عذابيه ، هوا به اين خوبي اونوقت من بايد وايسم دودوتا چهارتاي اسكيو واسه اين پروفسور با آي‌كيو

زير چهل تشريح كنم ....خب چاره‌اي نيست بايد يه جوري بپيچونمش (البته اينارو توي دلم گفتم )

خب احسان جان ببين چوب اسكيتو نگاه كن ...اون .....سمت راست ....باتومتو ....هشت ....وزنتو ....آفرين !!!

حالا برو يكم تمرين كن تا يه مربي خوب بريم بگيريم ....بدو برو از اون بالا هي بيا پايين ....

همه اين حرفا در چند دقيقه تموم كردم .

 

موقعيت : تله قله

وضعيت : شلوغ يني افتضاح

 

با اينكه دربندسر هم پيست خوبيه اما توي صف كه بودم دلم واسه ديزين تنگ شده بود ...فكر مي‌كردم كه هيچ پيستي

پيست دره و بشقابي قله ديزين نميشه و هيچ پيستي به سختي گوزني نيست اما چه ميشه كرد ....

 

موقعيت : بالاي قله

هوا : هنوز عالي

 

خب راه افتادم ....خداي من سرعتو ....هيشكي نميتونه مثل من سرعت بره ...خانوم اونجا واينسا..اونجا ايستادن ممنوعه

خانومه :اِ...بي‌مزه...

حالا يه ذره سرعتم بيشتر بودا !!!

....اما يه چيزي امروز كم بود ...اون

چي ميتونه باشه ...هوبي كه با خودم آوردم ....آب معدني هم كه همراهمه ...لابد سان‌اويل نزدم ...نه خب جاش كرم

ضد آفتاب زدم ...پس چيه ...خودشه ...صمصام جونم بود .. ياد ندارم بدون هم اسكي كرده باشيم ...

اين بار داداشت تنها داره مياد پايين قلرو ...هميشه عادت داشتم يه نفرو كنار دستم ببينم كه داره با اسنو همه مسيرهارو

دودره ميكنه و از نكوب مياد پايين و منم براي اينكه بهش برسم هي تند تر ميرم ...هي تند تر ميرم ...اما مگه ميرسم ...

خب چاره چيه امتحاناي دانشگاه مهمتره ....اينجا يه ام‌پي‌تري پلير براي بيخيالي خيلي خوبه تا تنهايي بشه اسكي كرد ....

اوف ...چه آهنگ رندومي هم اومد ...حرف نداره ...

خودشه.... دو- و-لامور از شر يا چر ...بزن بريم ....چرا اينقدر يواش ميرن ....واي خداي من ...من چقدر

سرعت دارم ...بيست چهل يا شصت ..(كسي كه اونجا نبود) ...صدو بيست اسب بخار ...؟؟؟ !!! نه ببخشيد صدو بيست

درجه كلوين در ثانيه ...يا ساعت ...خلاصه خيلي سرعت داشتم ...وسطاي آهنگ بود ...يا نمي‌دونم وسطاي پيست بودم

ديدم اي بابا من كه دوتا چوب داشتم چرا پاي چپم چوب نداره ؟‌!! اِوا ...خاك به سرم .....آروم باش مجيد به اعصابت

مسلط باش اول شيرگازو ببند ...نه بابا اون كه كمكهاي اوليه يه چيز ديگس ...خب اول ترمز دستيو بكش ....نه بازم نشد

اينجا ترمز دستيو از كجا بيارم ....پس چيكاركنم....اين چي مي‌گه ؟

 

كام تو مي بيبي

دنت كيپ مي ويتينگ

انودر نايت ويداوت يو هير.....ديگه بقيشو نشنيدم ...هوپ‌پ‌پ‌پ....

 

اين صداي من بود كه خوردم توي برفا زمين ....اي بابا چرا همه جا سفيد شده ...آها ن فهميدم ..با كله رفتم توي برفا.

اولين جمله ها ....بابك مي‌كشمت ...بايك مگه دستم بهت نرسه ...(بابك همونيه كه ازش چوب و فيكسمو گرفتم )

اينجوري آخه فيكسو تنظيم ميكنن خره ؟!!!

خب حالا دارن ميان و از بغلم رد ميشن ...اولي : تو ترسيدي ...ببين اگه نترسي ميتوني اسكي كني ...

دومي : آخِي...اون پايين پيست مبتديا هست كه اونجا تمرين كن بعد بيا بالا ...هروقت خوب ياد گرفتي ...

سومي : فيش ش ش ش ش ...اين صداي برفي بود كه پانچ شد روي من ...حالا ديگه شكل آدم برفي شدم ...

چهارمي : دوباره سعي كن ...براي اينكه ياد بگيري بايد خيلي تلاش كني ....

حالا ديگه خودمم باورم شده بود كه بلد نيستم ....و از پنجمين نفر ميپرسم ببين من كي خوب ياد مي‌گيرم ؟؟!!

 

پاشو بابا جون ...پاشو خودتو جمع و جور كن ...خودمو تكوندمو چوبمو برداشتمو دوباره راه افتادم ...يه پيچ ريز

و دوباره كله پا ...نخير اين فيكسه يه اشكالي داره ...خلاصه تا پايين با يه پا لي لي كنان اومدم و رفتم پيش يكي از اين

جاهايي كه چوب كرايه ميدن و فهميدم كه فيكسم خوب ميزون نيست و چون فيكسم اِي بي اس داره بايد كيپ كيپ بشه ....

وزنشم زياد كردم ...ديگه حوصله متلك ندارم ...آقا وزنشو بذار روي نود..

آقاهه : چند كيلويي مگه ...

خودم :هفتادو پنج

 

بار دوم

موقعيت : قله

هوا :‌ بازم عالي يعني آفتابي

بزن بريم ...يه ام‌پي‌تري....ايول ...ايندفه سامانه ...

اگه از پيشم بري شمدونيا دق ميكنن

شكايت عشق تورو به مرغ عاشق ميكنن ...

نه نه ...اين حال نميده ...يدونه ديگه ....آره همين خوبه ...فرامرز اصلاني بافرامرز آصف ...چه گيتاري ...

 

اي صبا ...اي صبا ...گر سوي ايرانم ...گذشتي

خا ك آن را غرق بوي نسترن كن ...

 

سرعت : خيلي زياد

داشتم به اون حس مشترك خودمو صمصام نزديك مي‌شدم ...يعني حس پرواز ...انگار دوتا بال زير پاهامه ...

خداي من ...من چقدر باحالم ...آخ كه چقدر خوش تيپم ....حرف ندارم ....از همه مهمتر سرعتم چقدر زياده ...!!!

ام پي تري آخرشه ديگه :

اي پرستوهاي خسته ...سرزمين پاكي‌ام كو ؟؟؟

اين خيابانها غريبن ...كوچه هاي ...ديم ديم ديري ديريم ديريم ديم ديم...ديم ديم ديري ديريم ديريم دوم دوم ...

دوم دوروم دورو....

نه ...نه ..اين توي آهنگه اصلاني نيست ...اين زنگه موبايلمه ...آخه با موبايلم ام‌پي تري گوش ميدادم ...نشد قيافه

ام پي تري پليرو بگيريما ...

بله ؟‌

بله ؟

الو الو!!

الو كن !!

نخير ....فقط مي‌خواست مارو از حس بياره بيرون ....

يه دوست خوبم پيدا كردم آقا برزو گل...اما نتونستيم با هم اسكي كنيم ...حالا نمي‌گم چرا ...!!

 

خيلي عالي بود ...بار سوم ديگه محشر بود ...انقدر ذوق كردم كه هيچي يادم نيست ...

اما جاي همتون خاي بود ...صمصامو نامزدش ...نسا و علي و لعيا و محسن و حامدو روزبه و سينا و هاني و امير

 

اينم يه روز خوب ديگه ...هيچكسي رو هم نديدم كه آسيب ديده باشه و اين خيلي خوبه

خدايا ...حرف نداري !!!

به اميد ديدار همه دوستا توي پيست ديزين !! دربندسر ...اگه نشد هم كه شمشك ديگه ...

  link|23:45

TUE, 8 January 2002 سه‌شنبه هجدهم دي‌ماه هزاروسيصدو هشتاد

 

در هر قصد و آرزويي مكانيسم توفيق و تجلي آن نهفته است ...

قصد و آرزو در حيطه توانايي مطلق داراي قدرت نظام‌دهنده نامحدود است .

و هنگامي‌كه در خاك حاصلخيز توانايي مطلق قصدي را درافكنيم ، اين قدرت

نظام‌دهنده نامحدود را براي خود به‌كار وامي‌داريم .

 

از كتاب هفت قانون معنوي موفقيت

يادم باشه درباره اين كتاب بيشتر بنويسم ...

  link|23:45

 
نقل مطالب و نوشته های اين صفحه با ذکر نام نويسنده و درج لينک مربوط به آن آزاد است