|
سيزدهم فروردين ماه هزارو سيصدو هشتادويك
رِ ِآل مادريد صفر - بايرنمونيخ دو
گلها : ژرمي براي رآل و افنبرگ و پيزارو براي بايرن
اومدم يه گزارش توپ از اين
بازي بنويسم اما نتيجه بازي حالمو گرفت ، بازي رآلو خيلي قبول دارم اما
از تيم بايرن خوشم نميياد ، خيلي سنگين بازي ميكنه و هميشه وقتي عقب
ميافته جنجال به پا ميكنه ، جاي خالي مورينتس احساس ميشد و كاش
دلبوسكه سولاري آرژانتيني رو تعويض نميكرد ، هيتسفيلد تعويضهاي خوبي
كرد ، زيدان با سولاري و كارلوس كولاك كردن ، سزار سانچز هم اگرچه دو
گل خورد اما يه پنالتي و چند فرصت بالاي نود درصد رو از بايرنيها گرفت
و نشون داد كه جانشين خوبي براي كاسياسه ، از بايرن ليزارازو خوب بازي
مي كرد ، رائول توي بازي محو بود ، همينطور فرناندو هيرو ،
سالگادو خوب بازي كرد و مكمنامن فرصت بازي نداشت و همينطور كنسرسائو
...حيف كه نتيجه اين شد ...بيخيال
هوا ، هواي عاشق شدن
باران بند آمده و سكوت عجيبي سراسر شهر رو پوشونده
، حيفم اومد اين هوارو از دست بدم لباسامو پوشيدم و تا بازي
بخواد شروع بشه گفتم يه قدمي بزنم ، حرف نداشت ...
آيا ميدونيد دونلي چيه ؟
دونلي يا دوني يه سازه كه نواختن اون خيلي هم سخته ،
صداش بد نيست اگه ميخواهيد بيشتر بدونيد به
اين آدرس
سربزنيد ...
يه پينك فلويديش ديگه !!!
يه پينك فلويديش ديگه پيدا كردم اما اين يكي يه پسره كه بيست سالشه
...به اين آدرس سر
بزنيد
تست وبلاگ
اين لينكو
توي وبلاگ خورشيد خانوم
ديدم ..خودتونو تست كنيد ببينيد چقدر اسير
وبلاگ نويسي شديد ...يه سر بزنيد
دوازدهم فروردين ماه هزارو سيصدو هشتادويك
تشكر
چندتا از دوستاي وبلاگنويس مارو مورد محبت
خودشون قرار دادن كه همينجا ازشون تشكر ميكنم ،
باربد
(كاكو شيرازي باحال) ،
سلمان خان و
علي آقا
منونم از محبتتون .
تصاوير
به
بخش تصاوير يكسري عكس ديگه اضافه كردم
، يه سر بزنيد و به زودي عكسهايي از استاد كسراييان آماده كردم كه به
اون بخش اضافه خواهد شد و همچنين عكسهايي از كشور تركيه و يونان از
كوتوله جهانگرد !!
سايت ژاپني !!
سلمان توي
وبلاگش يه لينك داده كه ميتونيد اسمتونو بزنيد و معادل ژاپني اونو
بگيريد ، حالا من يه سايت
ژاپني معرفي ميكنم بهتون بريد ببينيد ، اما قبلش قرص سردرد كنار
دستتون بذاريد ، راستي اينا الفباشون چندتا حرف داره ؟
يه سر بزنيد ...
سايت باحال براي موسيقي
به اين سايت يه سر بزنيد
، اگه
امپيتري ايراني ميخواهيد ...
سايت مرضيه
به سايت مرضيه كه لينكشو توي وبلاگ خاك ديدم سر بزنيد ، طراحي خوبي
نداره اما مطالبش بد نيست ...
دهم فروردين ماه هزارو سيصدو هشتادويك
يه سايت باحال
لينك اين سايتو توي وبلاگ عصيان ديدم ،
اسمش هست
بيا ببين
، با
فلش كار شده و باحاله ، ادبي هنري و سينماييه ،
يه سر بزنيد
اسكي
امسال فصل اسكي نميخواد تموم بشه
...برف مناسبي اومده و دوباره همه پيستها باز شدن .
بازي كوماندو
يه سري موزيك انتخاب كردم كه خيلي
باحاله ميخوام رايتشون كنم ميبينم سيدي خام ندارم ميرم كه به داداشم
بگم بره يه چندتا سي دي خام از سر كوچه بخره ، وارد اتاق ميشم ميبينم
داره بازي ميكنه ، سريع حالت پدرروحانيو ميگيرم و نصيحتو شروع ميكنم
:
من : تو باز داري بازي ميكني
داداشم : آخه اين بازيه خيلي باحاله ، بايد همه كوماندوهارو ببريم
....من حرفشو قطع ميكنم
من : كافيه ...تو قرار شد بخش آخر آموزش فتوشاپو امروز كار
كني ...
داداشم : آخه نميدوني چقدر باحاله ، خيلي سخت تر شده ...
من : ديگه نبينم اينو بازي كني ...برو چندتا سي دي از مرتضي بگير بيار
...بدو
داداشم : خب
اون رفت و من موندمو كامپيوتر روشن ِاون ، من زياد اهل بزي نيستم
، يعني وقتشم كمتر داشتم ، اون اوايل كه كامپيوتر داشتم اونم
سيصدوهشتادوشيش ، سال سوم دبيرستان بودم ، اون موقع تازه بازي پرينس
اومده بود و من كارم اين بود كه دوازده مرحلشو برم اما خيلي سخت بود و
منم كم حوصله ، يادم نيست درست ...فكر كنم تا مرحله دو اون بيشتر
نتونستم برم و بعد با كليدهاي نسوز تا مرحله آخر رفتم ...از اون موقع
ديگه روي هيچ بازي وقت نذاشتم ، صداي اين بازيه يه جوري ترسناك بود و
اضطراب آور بود ، جلوتر رفتم و پاي اون نشستم البته اول دورو برمو نگاه
كردم ببينم كسي نيست ؟!! انگار ميخواستم كار بدي انجام بدم ...كمتر از
يك دقيقه نگذشت كه كاملا وارد بازي شدم با زدن كليد اف يك فهميدم كه
بايد يه نفرو نجات بدم و يكسري اسلحه بگيرم و ....
خلاصه داشتم زيروبمشو درميآوردم كه يه جا گير كردم ...بايد ميرفتم پشت
يه كلبه توي جنگل اما نميتونستم زاويشو تغييربدم ...هرچي كلنجار رفتم
نشد ...ديدم چارهاي نيست ...سريع موبايل داداشمو گرفتمو :
داداشم : بله ؟
من : مهدي ؟؟؟
داداشم : بله
من :سلام مهدي جان ...كجايي؟
داداشم : سر كوچم ..اميرو ديدم داريم صحبت ميكنيم ...سي دي گرفتم
من : ببين مهدي من فكركنم زيادهروي كردم ...ببخشيد ...نبايد سرت داد
ميزدم !!!!!
داداشم كه تعجب كرده بود نميدونست چي بگه ...گفت الآن ميام
داداش ..
من : چيزه ...حالا تا برسي بگو ببينم اين زاويشو چطوري عوض ميكني ؟
ميخوام پشت يه كلبهرو ببينم ...
داداشم : الآن ميام بهت ميگم
من : نشدا ...ببين ...من اصاب ! ندارما ...زود باش ..
داداشم باخنده : آلتو بگير ....
و حالا سه چهار روزه من دارم كوماندو بازي ميكنم و هنوز اون سي ديو
نزدم !!...اين شماره 3 كوماندوه ...سه تا سي ديه و خيلي باحاله ...اگه
شما هم اين بازيو نديديد بريد سريع اونو تهيه كنيد كه از دستتون ميره
....
نهم فروردين ماه هزارو سيصدو هشتادويك
حافظ شيرازي
بر سر تربت ما چون گذري همت خواه
كه زيارتگه رندان جهان خواهد بود
اين سايت حرف نداره ، خيلي باحاله ، با
فلش كار شده ، توي اون ميتونيد نقشه بناي حافظيه ، تاريخچه اون و
زندگينامه حافظ رو همراه با گزيده غزليات حافظ ببينيد ، راستي يكي از
آرشيتكتهاي بناي حافظيه علي رياضي بوده ،
يه سر بزنيد
استاد شهريار
اگه علاقهمند به استاد
شهريار هستيد به
اين آدرس
يه سري بزنيد ، اين لينكرو دوست خوبم مجتبي فرستاده .
فريدون مشيري
اين هم يه آدرس كه توضيحات و گزيده اشعار فريدون مشيري رو توي خودش
داره
تماشا
اين هم يه سايت ادبي هنري
گالري
اين هم يه سايت كه مدلهاي خوبي براي كسايي داره كه دارن كلاس نقاشي
ميرن !!
از خنده مردم !!!
يادم نيست اين لينك رو از كجا پيدا كردم ، فكر كنم توي
يكي از وبلاگها بود ، اما يادم نيست كدوم بود ...اما از خنده مردم خيلي
باحال بود ...يه
سري بزنيد ، البته قبل از اون اسپيكرتونو روشن كنيد
گروه اوهام
آدرس اين گروه رو توي وبلاگ
باربد ديدم
از اون كاكو شيرازياي باحاله يه
صفحه لينك
هم درست كرده و
شيرازيارو
دور هم جمع كرده ...به هرحال اين لينكو اونجا ديدم ، اين گروه موسيقي
بيشتر روي شعراي حافظ كار ميكنن و قبلا يكي از آهنگهاشونو گوشداده
بودم اما خوشم نيومد اما يه كار جديد توي سايتشون ديدم كه روي غزل
معروف حافظي با مطلع :
دردم از يار است و درمان نيز هم
دل فـداي او شـد و جـــان نيز هم
كار كرده بودن ، اونو گرفتم و گوش دادم ، خيلي عالي بود ، من
خوشم اومد ، البته شعرشو از نسخه هاي استاد قزويني برداشته بودن كه
دوسه تا بيتش اگه از نسخه سايه بود خيلي بهترميشد ...اما خيلي جالب
شده ،
يه سر بزنيد
هشتم فروردين ماه هزارو سيصدو هشتادويك
28 March
به
سلمان عزيز تسليت ميگم .
كوه ، همون ثابت آرام
جاهاي همه دوستاي خوبم خالي ، ديروز
رفتم كوه با مدجيد ، ندا و اميد
لوازم : كوله ، دوربين شكاري ، دوربين عكاسي ، يه واكمن با
دوتا كاست ، تنقلات و كمي خرما و ...، يه بادگير ، لوازم كمكهاي اوليه
، كلاه زبل خان ، يه آب معدني بزرگ ، يه ديوان كوچولو حافظ ، يه خودكار و كمي كاغذ ...
مقصد : چشمه وزوان
اين مسير مسير هميشگي ما نيست اما زياد از اين مسير ميريم ، مسير
ساكتيه .
من و ندا با هم ميرسيم ، ندا همون هنرمنديه كه قراره يه وبلاگ بزنه و
توش طرحهاشو معرفي كنه ، اون شاگرد استاد الخاصه ، استاد پيانو هم هست
، كاراي زينتيش هم كه حرف نداره ، در ضمن كولش يو،اسه... مدجيد اول دره
منتظرماست با ديدن هم گلاز گلمون ميشكفه و همديگرو بغل
ميكنيم و عيدو بهم تبريك ميگيم ، مدجيد يه كوهنورد واقعيه ،
اون به كوه احترام ميذاره ، براش كوه يه مكان مقدسه ، امكان نداره بياد
كوه و كيسه مخصوصش همراهش نباشه و امكان نداره بريم كوه و آشغالي
تويكوه بريزيم ، حتي سر راه هم آشغالي اگه ببينه جمع ميكنه ،
كوله خوشگلي داره ، جمعو جور و تپل ، مدجيد اين مسيرو عين كف
دستش ميشناسه ، حتي يه سنگ اونجاداره كه بنام خودشه ...مدجيد خوشبحالت
...كاش يه سهدنگشو ميدادي به من ، منكه تويهفت آسمون يه ستاره ندارم
اقلا توي اين دره يه سه دنگ سنگ داشته باشم دلمو بهش خوش كنم !!
منتظر اميد هستيم تا بياد ، هميشه دير ميرسه ، يه كلاغ
رد شد و توجه همه مارو به خودش جلب ميكنه ، شايد به خاطر اينكه خيلي
پايين ميپريد ، مدجيد گفت نميدونم چرا اين كلاغا همشون يه طرف بالشون
كنده شده و سالم نيست و ميخنديم ، به ياد شعر استاد خانلري افتادم و
گفتگوي عقاب با كلاغ ، در همين موقع مدجيد به اون اشاره كرد و معلوم شد
اونم به ياد همين شعر افتاده ، و بيت آخرشو با هم خونديم :
لحظهاي چند بر اين لوح كبود
نقطهاي بود و دگـر هيچ نبود
ندا حس گرفته بود و همه چيزو با زندگي ادما مقايسه ميكرد و
اونارو دستهبندي ميكرد ، در همين حين اميد هم رسيد ، اميد هم كه همتون ميشناسيد ، مهموني تولدشو براتون نوشته بودم ،
همون اميده ، اميد كوه بدون كوله مياد ، چون هميشه با ما
مياد و هيچ وقت
احساس كمبود نميكنه ، گاهي فقط همراه خودش اون واكمن معروفشو مياره ،
يه واكمن استثنايي با قابليتهاي يك دك .
در اول راه به يه گله برميخوريم كه دارن ميان پايين از دره ، ميون گله
پر از بزغالههاي كوچولوي رنگيه ، سريع با يه حركت مثل كابويها
دوربينمو از غلاف درميارم و به مدجيد ميگم بجمب يه چندتا عكس از
من با اين بزغاله ها بنداز ...اميد شوخيش گل ميكنه و ميگه باز تو بچه
محلاتو پيدا كردي؟ و بعد خودشم مياد و با بچهمحلاي ما !! عكس ميگيره
، چه طراوت و شادابي در ميان بزغاله ها بود ، آدم سرشار ميشه از
حركت ، از شوق ، ...
من توي كوه حس عجيبي دارم ، يه جور احساس خوب ،
ميگم بايد كوهرو فهميد و تب دروني كوه رو به وجودت انتقال بدي ، اونوقت
ديگه هيچ آتشفشاني ، فوران نميكنه ، اگه ازكنار سنگها بيتفاوت
بگذري انگار به قدمت آدميت خودت توهين كردي ، بعضي از سنگها ميخوان با
آدم حرف بزنن ، بعضيا ميخوان فرياد بزنن ، به رنگهاشون نگاه كن ، به
نقشهاشون نگاه كن ، اين سنگو ببين انگار با چاقو صورتش رو زخميكردن ،
اين يكيو ببين انگار از ارتفاع نامتعارفي به زمين افتاده و اين
يكي انگار جاش اينجا نيست ...بعضي از سنگها آدم رو به عمق تنهاييشون
دعوت ميكنن و ميخوان از گذشته خودت با تو حرف بزنن كه چند سال از سن
تمدنت ميگذرد و هنوز در خواب آراستن ظاهر خود پا به دنياي طبيعت
ميگذاري ...
بالاتر ميرفتيم و گفتگو ميكرديم ، ندا مدلهاي كارهاشو پيدا ميكرد و
از ما نظر ميخواست كه در اكثر موارد نظرات ما بدردش نميخورد و مدجيد
هم داشت از خاطراتش براي ما ميگفت كه خيلي شنيدني بود ، يكهو
چشمم افتاد به يك درخت تنها بالاي يكسري صخره كه از ما خيلي فاصله داشت
، از مدجيد پرسيدم چطوري ميشه پيش اون درخت تنها رفت ؟ و مدجيد گفت اون
همچين هم تنها نيست ...من چند بار پيش اون درخت رفتم پشت اون درخت چند
درخت ديگه هست كه از اين زاويه ديده نميشه و راهش هم از بالاست ، اميد
هم كه با دوربين شكاري مشغول ديد زدن مناظر !! اطراف بود توجهش به اون
درخت جلب شد و حرف مدجيد رو تاييد كرد و تازه گفت حدود 5 نفر نزديك اون
درخت نشستن ...بالاتر رفتيم ، باغ افشار پربود از شكوفههاي گيلاس و
سيب ، شروع كرديم از زاويههاي مختلف عكس گرفتن ...چه عكسهايي ،
شكوفهها جشن گرفته بودن ، جشن بهار ، براي اونها بهار همون بهار
هميشگي بود ، براي اونها مفهوم بهار با وجود باران كه چند شب پيش اونجا
اومده بود مفهوم تازهاي نبود ، اصلا اونها از بهار يك مفهوم بيشتر
نميفهمند ، اما براي من بهار اون بهار هميشگي نبود ، تازگي و طراوت
بهار اگر چه جانم را دگرگون كرده بود اما ...بگذريم ، ياد اين شعر
افتادم كه ناصر عبداللهي اونو خونده :
بهار بهار چه اسم آشنايي ، صدات مياد اما خودت
كجايي ...
كمي پيچ و تاب خورديم ، اما مسير سختي نبود ، به
قهوهخانه حاجي رسيديم ، چند سالي هست كه حاجي ديگه اينجا نمياد ، بعد
از اون زدوخورد شبانه كه معلوم نبود كار كي بود و باعث مجروح شدن حاجي
شد پسرش اينجارو ميگردونه ، يعني آقا مهدي ، كه امروزاونجا نبود
...صبحانرو اونجا خورديم ..جاي همتون خالي...حرف نداشت ، من خيلي خوابم
ميومد و تا ندا داشت چندتا از شعراشو به اميد و مدجيد نشون ميداد
و با هم صحبت ميكردن من يه چرت كوچيك زدم و مشغول يادآوري خاطراتمون
شديم ، ياد ننه گل باقالي افتاديم و گروه كوهنورديش ...ياد حنان
و مهدي و محمدرضا و محسن و سارا و نيلوفر و ....كاش ميشد دوباره يه
قرار بزاريم و همه با هم تا چشمه وزوان بالا بريم ...ياد اون روز لعنتي
افتادم كه مارو به جرم پخش شبنامه توي كوه گرفتن افتادم ، حتي روحمونم
خبر نداشت از اين موضوع ...چه روز بدي بود ...بعد از 6 ساعت بازجويي
منو عليرضارو رها كردن ...همه پايين كوه منتظر ما مونده بودن ...چه روز
بدي بود ..خاطره اون روز هم البته شنيدنيه ...شايد بعد ها نوشتم دربارش
...خلاصه بعد از گفتگوي زياد و خوردن شكلاتهاي اميد و ميوههاي مدجيد
...تصميم گرفتيم ديگه بالا نريم و برگرديم ...
راه افتاديم ، راه برگشت هميشه براي من سخت و عذاب آوره ...هيچ وقت
دوست ندارم راهي رو برگردم ، اصلا اين با عقايد من منافات داره ،
كاشميشد از يه راه ديگه برگرديم ...
توي راه محمود رو ديديم كه داشت با ده پانزده تا درخت ميوه بالا ميرفت
، با يه تبر ناپي ...اون يكي از كوهنورداي بااخلاقه ...حرف نداره ،
مدجيد ميگفت يه روز وايساده بوديم توي كوه ديديم يه خانومه اومد بياد
پايين ليز خورد و افتاد زمين ...محمود سريع شروع كرد به رفتن
بالا و گفت وايسا الآن ميام و ديدم رفته بيل و كلنگ آورده و ميگه بيا
اينجا پله درست كنيم ، مردم زمين نخورن ...
حالا هم كه اين همه درخچه رو توي كولش گذاشته و داره ميره بالا كه
بكاره ...اون شناگر خوبي هم هست ، محمودجان خسته نباشي ...با محمود
خداحافظي كرديم هرچند دوست داشتيم باهاش بريم بالا وكمكش كنيم اما
نميتونستيم ...
به پايين دره كه رسيديم فيلمهامونم تموم شد ،سريع خودمونو رسونديم به
عكاسي عابدزاده توي تجريش ، راستي عابدزاده حالش خوب شد ؟
عكسهارو گرفتيم و رفتيم خونه ...
روز خوبي بود ، هواي خوبي هم بود البته اين اواخر كمي سرد شد و ابرها
هم اومدن و كم كم داشت هوا خراب ميشد ...اما وقتي هوا خراب شد ما ديگه
رسيده بوديم خونه .
رستوران دهلي دربار
باز هم يك بار ديگه رفتيم دهليدربار ،
رستوران خوبيه ،غذاهاي هندي داره ، تند تند ، من زياد ميونهاي با اين
نوع غذا ندارم اما هميشه با صمصمام و دوستاش !! به اين رستورا ن ميريم
، اون عاشق غذاهاي تنده ، آخه خودش فلفل نبين چه ريزست !!! اين رستوران
دوتا پيشخدمت داره كه دوقلو هستند ، گاهي به يكيشون سفارش غذا ميدي و
بعد از اون يكي ميخواي چيزيرو اضافه يا كم كنه ، كه ميخنده و ميگه
سفارش ميز شمارو من نگرفتم ...من هميشه غذايي رو اونجا ميخورم كه
تنديش از همه غذاهاش كمتره و صمصام هميشه اوني رو ميخوره كه از همه
تندتره ، چهتفاهمي ، امسال هفتسينشون از سال قبل قشنگتر بود و
فكر كنم خيلي عذاب كشيدن كه توي هفتسينشون نميتونستن فلفل بذارن ، من
اين رستورانو به چيلي ترجيح ميدم و به مهاراجه .
ششم فروردين ماه هزارو سيصدو هشتادويك
بخش تصاوير
صفحه تصاوير ما هم نيمه كاره راه افتاد ،در
حال حاضر تصاويري از
تختجمشيد را در آن قرار دادهام كه كمكم بيشتر خواهد شد و
نوشتهها و اشعاري هم به آن اضافه خواهم كرد .
سري به
اين آدرس بزنيد ، و براي ديدن تصاوير در اندازه بزرگ روي تصاوير
كليك كنيد .
اين هم شعري كه يكي از دوستان هنرمندم براي تخت جمشيد سروده است :
|
 |
پنجم
فروردين ماه هزارو سيصدو هشتادويك
لينكهاي جديد
يكسري لينك به صفحه
لينكها
اضافه كردم ، از دوستاي خوبم
روزبه
،
آرش و مجتبي ممنونم
كه اين لينكهاي جالب رو براي من فرستادن ، همينجا از
زهيـــر عزيز هم عذر
ميخوام كه لينكهاي خوبي توي وبلاگش معرفي كرده اما من هنوز نرسيدم كه
اونهارو به ليست لينكها اضافه كنم .
سازمان حفظ ميراث فرهنگي
يه سر به اين سايت بزنيد ، عكسهاي جاهاي تاريخي ايران
رو توي اون ميتونيد ببينيد
چهارم فروردين ماه هزارو سيصدو هشتادويك
اول اينكه يه سربه پايين صفحه بزنيد ...
شكلكهاي من
!!!
چندتا ايميل داشتم كه درباره شكلكها ازم
پرسيده بودن ...اونهارو ميتونيد از
اينجا برداريد ، اين سايت امكانات ديگري هم به شما ميده ، كد اين
شكلكها ...حتي برنامهاي هم براي مديريت اين شكلكها در اختيار شما
ميذاره كه ميتونيد از سايتش برداريد و اين شكلكها رو هم گروهبندي كرده
كه ميتونيد شكلك مورد نظرتونو پيدا كنيد .
خيلي جالبه ...شكلك محكوم به اعدام ، هفتتير كش ،
عاشق ، فرشته ، بيادب ....
دوم فروردين ماه هزارو سيصدو هشتادويك
اين هم تقديم به همه دوستاي عزيزم ،
اميدوارم توي سال جديد به آرزوهاتون برسيد...
يكم فروردين ماه هزارو سيصدو هشتادو يك
ساقي
بيا كه يار ز رخ پرده برگرفت
كار چراغ خلوتيان باز درگرفت
اين عيد باستاني و سعيد رو به همه دوستاي خوبم تبريك ميگم و براي
همشون آرزوي خوشبختي و بهروزي دارم ، كارت تبريك خودم آماده نشد
، يعني اونجور كه ميخواستم نشد ، حالا اگه درست شد براتون ميفرستم اما
يه كارت تبريك برام رسيده كه خيلي قشنگه و كاره همون دختر زشتست !!!
...خودشه ...كاره شيرين ... تقديم ميكنم به همه شما دوستاي خوبم البته
با اجازه شيرين خانوم ...هرجا كه هستيد ، اينجا پيش من توي ايران عزيز
يا تورنتو ، يا آمريكا يا استراليا يا آلمان يا دانمارك يا بلژيك و يا
هرجاي اين كره خاكي ....
 |
چو خورشيد تابان ميان هوا
نشسته بر او شاه فرمانروا
جهان انجمن شد بر تخت او
از آن برشـده فـــــر بخـت او
به جمشيد بر ، گوهر افشاندند
مر آن روز را روز نو خواندند
سر سال نو ، هرمز فرودين
برآسوده از رنج ، تن ، دل زكين
به نوروز نو ، شاه گيتي فروز
بر آن تخت بنشست فيروز روز
بزرگان به شادي بياراستند
مي و رود و رامشگران خواستند
چنين جشن فرخ از آن روزگار
بمانده از آن خسروان يادگار
نوروز ، آغاز سال ايرانيان ،
بر همه ايرانيان مبارك باد !!!
جشن نوروز جشن بزرگ و ارجدار و زيبايي است كه هزاران سال است همچون
ستارهاي تابناك بر تارك تاريخ و فرهنگ ايران زمين ميدرخشد و
نورافشاني ميكند .
نوروز جشن طبيعت است ، جشني آسمانياست و نمونه بسيار جالبي از هوش و
ذوق و درايت نژاد ايراني است ، اين جشن بزرگ كه از تنگناي تاريخ ،
تاريخ پرتنش و التهابي كه همه ميشناسيم ، گذشته و با شكوهمندي و
سرفرازي به زمان ما رسيده است ، اين جشن يك جشن كاملا آريايي و ايراني
و ملي است كه بر مبناي وضع طبيعي منطقه و اقليم ايرانزمين و بر پايه
اعتقادها و باورهاو جهانبيني ايرانيان بنياد يافته است و ضامن بقاي آن
نيز همانا خصوصصيات تاريخي و اقليمي آن است .
جشن و شادي لازمه زندگاني هر انسان طبيعي و خردمند و اميدوار
است و پرداختن به آيينهاي آغاز سال نو داراي معنايي بس بزرگ و ارجمند
است ، معنايش آنست كه ما بدانيم سالي از زندگانيمان پايان يافته ، سالي
در آغاز يافتن است ، سالي گذشته و ساليدرآمدن است ، از آن كه گذشته
يادي كنيم و كارها و نيكي و بديها ي خود را بسنجيم و براي سالي كه
ميآيد ، برنامهاي را بديده گيريم . كارهايي را به انديشه سپاريم ،
پيداست كه اين كارها با احساسات نيك و پاكدلانه و نيكخواهانه بايد
باشد و با شادي و اميد توام .
برگرفته از كتاب نوروز
و بنيادهاي نجومي آن در همبستگي با تخت جمشيد
نوروزتان خجسته
يک عارف، نقال و روايتگر و
مورخ و اديب نيست و تعهد و التزامی رسمی و بی چون و چرا برای آموزش
دهنده بودن نيز ندارد، عارف حقيقی در پهنه بی مرز رهائی و سادگی و
راستکاری، کودکی است در ازليت، و به همين دليل، اهل مکاشفه های بی دليل
و اهل کشف و درک و دريافت جان و جهان پيوسته نو و نوشونده،
هــر
زمان نــو مــی شــود دنــيــا و مـــا
بـــی
خــبــر از نـــو شــدن انــــدر بــقــا
عـمـر
هـمـچـون جـوی ، نو نو مـی رسد
مـسـتمـــری مــی نــمــايــد در جـســد
پس تو
را هر لحظه مرگ و رجعتی ست
مـصـطـفی فـرمـود دنـيـا سـاعتی ست
عارف، در اعلی مرتبت
مکاشفه، خالق است و اهل آفرينش، و در اين مقام چنان به بهار و درخت،
شيداوار و شيفته و شوريده سر، نگاه می کند که انگار از ازل تا لحظه ای
پيش از مکاشفه او در باب بهار و درخت، نه بهار و بهارانی بوده و نه
درخت و درختانی، بهار و درخت را خود کشف می کند و آنگاه، نقل می گويد،
روايت می کند و به صداقت، تاريخ می نگارد و تعهد و التزام بی زوال
انسان در برابر خدا را می پذيرد، با همهء جان و با همهء عشق، می آموزد
و می پرورد و چيزی نو بر تماميت زندگی می افزايد،
در اين معنا، هر انسانی می
تواند عارف باشد،خوشا که هر انسان عارفی در مکاشفهء بهار و درخت، چنان
زلال بنگرد که انگار از ازل تا همين لحظهء پيش، نه بهاری بوده است و نه
درختی؛
هر
زمان نو می شود دنيا و ما........
ديشب توي
بازار ...
شاه
عباسياش بيان ...توت فرنگي ....دوسيب ....شاه عباسياش بيان - اينارو
قليون فروش جلوي پاساژ فردوسي ميگفت .
ضرر زدم به وارث ، ببر پشيمون نميشي ، دامن خانوم فرامرزي ، كت خشايار
مستوفي .....
چه خبر بود ، انقدر شلوغ بود كه نگو ....جاي سوزن انداختن نبود ، تنها
مغازهاي خيلي خلوت بود و توش خبري نبود ، نمايندگي تيمبرلند بود ، سوت
و كور ، همهمه عجيبي بود ، منكه هيچي نتونستم بخرم ، اين فضاها منو
آزار ميده اصلا نميتونم تصميم بگيرم ....
Wednesday March 18,
2002
بحث شبانه ...
حافظ به باغ گل و سبزه که
نگاه می کند، تنها گل را نمی بيند، بلکه با نگاه فلسفی خود به اعماق
خاک نفوذ می کند و در می يابد که در آن جا چه غوغائيست، چه زيبا رويان
و ماه رخانی که در آن ناپيدای خاک به ابديت پيوسته اند و اينهمه
گل و سبزه از خاک آنان روئيده است
هنگاميکه سلاطين و پادشاهان
قدرتمند که روزی از صلابت نام آنان همه بر خود می لرزيدند، اينک در
مقابل مرگ بسيار ساده و بی هيچ زر و زيوری در خاک فرو می روند و بعد از
مدتی غبار آنان هم به جای نمی ماند، چه جای نازفروشی و نخوت و تکبری
باقی می ماند؟ با چه اطمينانی تکيه بر پشتی فلک بايد زد؟
تکيه
بر اختر شبگرد مکن کاين عيار
تـاج
کـاووس ربـود و کـمـر کيـخسرو
اين انسان مغرور، که چنان
بر خاک قدم می گذارد که گوئی مالک و صاحب ابدی آن است، چه زود فراموش
می کند که سرانجام در زير همين خاک خواهد پوسيد و از استخوانش هم نشانی
بر جای نخواهد ماند؟
حافظ با دريافتن اين نکته که
دنيا جای ماندن نيست، اعتمادی بر اين گنبد مينائی ندارد و بر اين باور
است که نبايد به مانائی ايام تکيه کرد، پس چه بايد کرد؟
خيز
و در کـاسـه ی زر ، آب طربناک انداز
پيشتر
زانکه شود کاسه سر، خاک انداز
عـاقـبت
منـزل ما وادی خاموشـان است
حـالـيـا غـلــغـــله در گـنـبـد افـلـاک انداز
بی اعتمادی حافظ بر کار
جهان و مسائل دنيوی بسيار شگفت انگيز و عجيب است، با آن همه اميدی که
خود به ديگران می دهد - نه آنچنان که انسان را بفريبد- خود به
هيچ لحظه ای از لحظات زندگی اعتمادی ندارد و هيچ چيز نمی تواند او را
پای بند سازد
اعتمادی نيست بر کار جهان
بلکه بر
گردون گردان نيز هم
Tuesday
March 17, 2002
يه بيت شعر
سايه معشـوق اگر افتاد
برعاشق چه شد ؟
مـا به او محتـاج بوديم او به ما مشـتاق بود
چقدر زيباست !!!
دعاهاي آخر سال ...
مكان : دفترم
من : انشا الله سال خوبي داشته داشته باشيد ...مهدي يه تقويم روميزي
بده آقاي دكتر...سالي توام با موفقيت و ....
امير نجاتي با ته لهجه اصفهاني : نه نشد آقا مجيد ...نشد ...درست
و واضح از خدا بخواه ...آخه اينطوري كه نيميشد ....ميخواي من واست دعا
كنم ؟ ...ببين ياد بگير ....انشا الله جيبت پر پول باشه ....ها ...خوبه
؟!!! ...- تقويم روميزيو ميگيره - ها اين كار پرهامه ...؟؟؟
من : آره دادا ...كار خودشه ...شيش و هشت زدٍس ...
امير : تو ديگه هيچي نگو ...خودت خداي شيش و هشت زناي عالمي ..به اون
چيزي نگو ...تو نخورده قاط! ميزني ...
من : آخه ببين اون گوشرو چيكار كرده ؟ آرم ما يه خط ديگم داره ...
امير : منكه متوجه نيميشم! ...تو خودت كه ميدوني اينجوريه ...
من با لهجه اصفهاني : اوه اوه ...حالا چه طرفي اين ريفيقش در مياد كه
بچه اصفهونه ...باشه بابا خوب شده ....برو ...خوشدون باشه !!!
امير : حالا يدونه ديگم بهم بديد تا بذارم مطب...
ساسان دوست قديمي ...
توي يكي از وبلاگها خوندم ...نميدونم فكر كنم نيوشا بود ،
نوشته بود مجيد رياضي دوستاي باحالي داره
و اگه كسي چندتا از دوستاي اونو داشته باشه هيچ وقت خسته نميشه
يا پير نميشه ، يادم نيست ، توي همين مايهها بود ....ميخواستم به
نيوشا جان بگم كه حالا كجاشو ديدي ...وبلاگمو بخون ببين چه خبره
....تازه همين امروز يكي از دوستاي قديمي مو پيدا كردم كه رفته آمريكا
....واي خداي من ...ساسان از دوستاي دوران دبيرستان و دانشگاهمو ميگم
...اون الآن خلبان شده ...و قرار شده از بالاي خونه ما كه رد شد با
هواپيماش يه دوبوقه واسه من بزنه ....اينطوري بيب بيب !!! ساسانو الآن
دوساله كه نديدمش ...خب يه نيم ساعت حرف زدن با اون كمي جبران كرد اين
فاصلرو ...ساسان جان به اميد ديدار...
آشفتگي شهر ...
شهر آشفته ست ، مردم همه سراسيمه اند ، همه اضطراب دارن ، همه
با عجله حركت ميكنن ، اگر يه گشتي توي خيابوناي شهر بزني پشت سرهم
صحنه تصادف ميبيني ، همه انگار كار يك سالشونو دارن توي چند ساعت به
پايان ميرسونن ، چقدر سخته توي يه همچين شهري زندگي كردن ، امروزدو
ساعت توي ترافيك موندم ، خداروشكر سالي يه بار عيد ميشه !!!
خواب ندارم ...
اين معما منو بيچاره كرده ...دوروزه خواب ندارم و شبها تا وقتي
خوابم ببره دارم با اين ميله و اين نخي كه به اون وصله ور ميرم اما
نميشه ، ديگه دارم قاط ميزنم ...براتون شكلشو اسكن ميكنم با توضيحات
ببينين شما ميتونين اين نخو از جادگمه پيرهنم باز كنيد .
خوش به حال اونايي كه اهل ورزشن ...
امروز داشتم روزنامه خبر ِورزشيو نگاه ميكردم ، دلم سوخت ،
ديدم كساييكه اهل ورزشن حالا هر موردش هر روز با خريد يه روزنامه
ميتونن كليه اخبار مربوط به ورزشو توش بخونن و لذت ببرن اما اونهايي كه
اهل ادبيات هستند حتي ماهنامههايي هم - كه هميشه با تاخير منتشر ميشن-
رو تهيه ميكنن و ميخونن ميبينن كه كلي از اون اصلا ادبي نيست و بايد
هميشه مترصد باشن و كتابهاي مختلف بخونن و مجلات و روزنامه هاي متعددي
رو بخونن ، گوش بزنگ تبليغات مختلف باشن تا در جريان كامل اخبار ادبي
قرار بگيرن و از دنيايي ادبي نه چندان جنجالي عقب نمونن ...
حالا شما هم واسه ادب دوستا دلتون سوخت ...نه !!!
لينكهايي به مناسبت محرم ...
وارد ماه محرم شديم ، كاري به ديدگاه شما درمورد محرم و قيام
امام حسين ندارم و قصد ندارم راجع بهش بحث كنم
كه البته جاي بحث بسيار
داره ، فقطيه چندتا لينك در اين مورد معرفي ميكنم :
چرا محرم ؟ به زبان انگليسي
عشاق الحسين
انجمن پاك محرم
اربعين حسيني به زيان فارسي
عزاداران حسين
عيد در راه است ...
اومدم يه كم اتاقمو مرتب كنم به هم ريخته تر شد !!! چه
چيزايي هم كه پيدا نكردم ...پد موس با طرح توي استوري دو ، البته پدموس
من كه ديوان حافظ به سعي سايه ست و خيلي هم خوبه ، ازش راضيم ، چقدر
كابل و پورت و ...پيدا كردم ...همش ته اتاقم ولو شده ...كي حال داره
جمشون كنه !!!
|