بي نام تو نامه كي كنم باز اي نام تو بهترين سرآغاز
جز نـــام تـو نيست بر زبانم اي يـــاد تو مـونس روانم
 
 
پيش از اينت بيش ازاين انديشه عشاق بود
مهــــرورزي تو بـا  مـا شهـــــــره آفاق بود

ياد بـاد آن صحبت شبهــا كه با زلف توام
بحث سر عشق و ذكر حلقه عشاق بود

هشتم تير ماه هزارو سيصدو هشتادويك
29,June,2002


طرح روز از ندا صارمی



مولانا
یکی از دوستای خوبم انتهای نامه ای پرمهر که برام فرستاده بود یه بیت شعر از دفتر اول مثنوی نوشته بود و منو یاد  داستان اول مثنوی یعنی کنیزک و پادشاه انداخت  ، این داستان از آنجاییکه اول دفتر واقع شده هر کسی شروع به خواندن مثنوی میکنه اول به این داستان برمی خوره و بنابراین بیش از داستانهای دیگه مثنوی شنیده شده  و این نامه باعث شد تا دوباره مروری بر این حکایت  پرمفهوم داشته باشم  ، از طرف دیگه بقول مولانا خودحقیقت نقدحال ماست .
در این میان به نکته ای جالب توجه برخوردم که اگرچه بارها و بارها در کتب مختلف به آن برخوردم اما این بار رنگ و بویی دیگر و تاثیری دیگر در من داشت و آن تفاوت قال و حال بود .
فی الواقع تا زمانی که ما در بندِ ناموس عقلی  خود هستیم و تا زمانی که به عشقی که در آن جمله معشوق است و عاشق پرده یی ، نرسیده باشیم از خود خالی نیستیم و نمی توانیم همانند نی مولانا مشتاق  اصل خویش باشیم ، داستان کنیزک داستان پر رمز و رازی است و هرکدام از شخصیتهای داستان نمود خاصی دارند که می بایست شناخته شوند البته سراسر مثنوی از این قاعده خارج نیست و مولانا از همه داستانهای ذکر شده در مثنوی چنین بهره ای می برد و در این میان دلهای مشتاق و رها شده از زر و سیم اند که  از این داستانها بهره می برند و البته از باب کنجکاوی و محک اگر در این میدان وارد شویم جز سردرگمی  هیچ نخواهیم یافت ، و تکیه بر دانش روزمان چندان به ما در مکتب مولانا بهره نمی رساند ، این مورد دقیقا همان مسئله ای است که اشو نیز به ان بسیار اهمیت می دهد و به گفته بسیار ی از شاگردانش بسیاری از مسائل علمی را که از افراد سرشناس بوده است را به صورتی قلب شده برای آنان بیان میدارد تا آنانرا از وابستگی به این علوم خارج کند و به دانشگاه بزرگتری ببرد که ورای این علوم است ، داستان دیگری دارد مولانا در مثنوی که در جلسه ملاقات با قطب الدین  بیان می کند و بسیار طریف پاسخی درخور به قطب الدین می دهد و درواقع او را از درگاه خویش می راند چرا که اورا صاحب علم قال می یابد و آمدن وی را به پیشگاه خود جز فضولی عالمانه هیچ نمی داند ،  بد نیست کمی درباره قطب الدین بگویم و بعد داستان را نقل کنم  : استاد زرینکوب او راچین توصیف می کند که در طفلی خرقه تبرک از دست شیخ نجیب الدین بزغش شیرازی پوشیده بوده و چند سالی قبل از ملاقات با محمدبن سکران و عزیمت به روم هم خرقه ارادت از دست محیی الدین احمدبن ابی المعالی از خلفاء مشایخ کبرویه گرفته بود  ، و در ایام اقامت در قونیه نیز از از شیخ صدرالدین قونوی تربیت و ارشاد می یافت حتی نزد شیخ صدارالدین نیز تلمذ می کرد  ، اما این فرد را مولانا اهل قال می داند و  در جلسه ملاقاتشان تنها به کنایه با وی سخن می گوید ، در این ملاقات از مولانا می پرسد طریقه شما چیست ؟ و مولانا می گوید طریق ما مردن است و تا نمیری نرسی و در نهایت داستان صدرجهان با فقیه را برایش عنوان می کند و حکایت از این قرار است که صدرجهان بخارا که هرچند محتاجان از هز طبقه را که هر یک روزی خاص در راه می قرار می گرفتند چیزی می داد اما به کسانیکه به زبان از وی چیزی می خواستند هیچ نمی داد ، وقتی فقیهی  به همین سبب از عطای وی محروم ماند و هر حیله ای کرد تا از وی چیزی بستاند نتوانست یک روز در راه وی خود را مانند مرده ای بر زمین انداخت و چون صدرجهان عبور می کرد بر وی چیزی انداخت تا خرج کفن و دفن باشد و فقیه سربرآورد که بالاخره دیدی که از تو چیزی ستاندم و صدرجهان گفت آری اما تا نمردی چیزی نستاندی .
مولانا با این داستان ما را به گونه ای دیگر از نگریستن به زندگی دعوت می کند و مفهوم جدیدی از زندگی را به دست می دهد ، به راستی آیا تفاوتی بین علوم  وجود دارد یا نحوه برخورد و استفاده ما است که این علوم را گاه درخور توجه و در پاره ای موارد دیگر درخور فراموشی  می کند ؟

کلیدهای کی برد در
XP
یکی از مشکلاتی که هنگام استفاده از XP پیدا میشه جابه جا بودن کلیدهای فارسی روی کی برد هست که  هنگام نوشتن یک متن فارسی باعث اعصاب خوردی میشه ...دیروز یکی از دوستانم به من زنگ زد و به خاطر این مورد می خواست ویندوزشو دوباره به 98 برگردونه ، در حالیکه این مشکل با یه برنامه 500کی حل میشه ، این برنامرو میتونید از اینجا بردارید  ، اگه ویندوز XP دارید یه سر بزنید...

هفتم
تير ماه هزارو سيصدو هشتادويك
28,June,2002

از حافظ
 
         دوش آگهي ز يار سفر كرده داد باد                    من نيز دل به باد دهم هرچه بادباد
          در چين طــــره تو دل بي‌حفـاظ من                   هرگــز نگفت مسكن مالـوف ياد باد

سی ام خرداد
ماه هزارو سيصدو هشتادويك
20,June,2002
طرح روز از نداصارمی

بيست و هشتم خرداد ماه هزارو سيصدو هشتادويك
18,June,2002
جام‌جهاني
هر تيميو خواستيد حذف بشه از جام جهاني  بگيد من طرفداريشو بكنم ! آخه من نمي‌دونم  اين آرژانتين چرا حذف شد ؟!! ، پرتقالو كه ديگه نگو ، با اون باخت مسخره ...اما در عوض اسپانيا كه زياد بهش اميد نداشتم اومد به مرحله يك هشتم نهايي و البته ايتاليا هم با خوش‌شانسي اومد كه زياد نبايد بهش دل خوش كرد .
اسپانيا اصولا توي جامهاي جهاني زياد خوش‌شانس نبوده ، سال نود با بدشانسي به يوگوسلاوي در وقت اضافه باخت  و در جام هشتادوشش به پاراگوئه در ضربات پنالتي باخت ، اما اين‌بار مثل اينكه  اومده تا خوش‌شانسيو تجربه كنه ، نه اصلا منظورم اين نيست كه اونا بد بازي كردن اما با اون دوتا پنالتي كه به بيرون زدن خيلي خوش‌شانس بودن كه كاسياس تونست اونارو به مرحله بعد ببره  ، خب بازي بعدي اونا با برنده مسابقه كره و ايتالياست .
ميدونيد اسپانيا چندتا باشگاه فوتبال داره ؟ حدس بزنيد !! اوانا صاحب 16049 تا باشگاه هستن
براي اطلاعات بيشتر مي‌تونيد  به فدراسيون فوتبال اونها يه سري بزنيد .
خب سنگال كولاك كرد و سوئد رو از سر راه خودش برداشت اون حالا بين هشت تيم برتر دنيا قرار گرفت و بايد با برنده تركيه و ژاپن بازي كنه ، تمامي بازيكن هاي سنگال در باشگاه‌هاي فرانسه بازي مي‌كنن و فقط عمرديالو در سنگال بازي ميكنه ، جمعيت اوانا فقط نه ميليون نفره و اين در حاليه كه اگه بازي بعديو ببرن در اولين حضور در جام جهاني به مرحله نيمه نهايي ميرسن و بايد با برنده بازي انگلستان و برزيل بازي كنن كه اين بازي يعني فينال زودرس روز
 سي‌ويك خرداد ساعت يازده برگزار مي‌شه، اين بازي خيلي ديدنيه ...


بيست و چهارم خرداد ماه هزارو سيصدو هشتادويك
14,June,2002

گرخدا خواهدکه پرده کس درد                    ميلـش انـدر طعنـه پـاکـان بـرد
                

راستی، گاه ناثباتی درون قادر است، تاثيری انکار ناپذير در نوشتار يک نويسنده داشته باشد و قلم او ر ا در يک محدودهء زمانی کوتاه، يعنی حد فاصل بين شروع و پايان يک مقاله، دچار اعوجاج نمايد آنچنانکه در ابتدا با ژستی کودکانه بيانيه تهديدآميز صادر کند و در انتها، عوامفريبانه در ورطهء مظلوم نمائی فرو غلتد

موضوع را همين جا درز می گيرم ؛

           اين مباحث تا بدينجا گفتنی است            هرچه آيد زين سپس بنهفتنی است

جهان چنان است که همه چيز ارزان و آسان در دسترس هر بوالهوسی قرار نخواهد گرفت

          ناز پرورد تنعّم نبرد راه به دوست               عاشقی شيوۀ رندان بلاکش باشد

بلاکشی و تحمل سختی و پرهيز از بوالهوسی است که گوهرهای ارجمند حقيقت و پريچهره های زيباروی معرفت را در اختيار انسان می گذارد

            تـا کـه شيـرينـی مـا از دو جهان                  در حجـاب رو تـُرُش باشد نهان

            تا که در هر گوش نايد اين سخن                یک همی گويم ز صد سّر لدُن

اين غيرت خداوند است که نمی گذارد دست ناپاکان به پاکی های اين عالم برسد، آن چيزهای پاک را خداوند چنان نهان کرده است که جز پاکان دستشان به آن نمی رسد، آن شيرينی ها را در پرده های ترشی و تلخی پنهان کرده است و بايد آن تلخی هارا به جان پذيرفت تا آن شيريی ها را بعدا در آغوش گرفت، نظام جهان نظام غيرت آميز است، با آنچنان نظام تو در تو و پلکانی که کسانيکه بر اين پله های پائين تر ايستاده اند، دستشان از آن بام و معراج کوتاه است، خداوند غيرتمند است و ناپاکان را در اين عالم دورباش گفته است و پاکی ها را به ارزانی در اختيار آنها ننهاده است؛

نبيستم خرداد ماه هزارو سيصدو هشتادويك
10,June,2002
شبانه
     
         عاشقانی کز درون خانه اند                               شمع روی يار را پروانه اند

به تعبير مولوی دو نوع  ديگر عاشقی نيز داريم، عاشقانی که بيرون خانه اند و عاشقانی که درون خانه اند، عاشقانی که اهل اين خانه اند و بيگانه نيستند و می دانند که در خانه معشوقند، و عاشقانی که بيرون خانه اند و عاشق بيرون خانه اند، يعنی عاشق خانه اند نه عاشق صاحب خانه، اما عاشقان درون خانه، عاشق صاحب خانه اند،

عاشقان درون خانه صاحب خانه را يافته اند و گرد او پروانه وار می گردند و برای او فداکاری می کنند، اما کسانی که هنوز بيرونند کاخ و قصر را ديده اند و به ظواهر دلبسته اند و هنوز به شمع داخل خانه نرسيده اند، به تعبير سعدی، فرق است بين کسانی که چشمشان بر دوست است با کسانيکه چشمشان بر احسان دوست است

                تو کز دوست چشمت بر احسان اوست           تو در فکر خويشی نه در فکر دوست

 مولانا از عاشقی می گويد که به نزد يار خود خوانده شد و در کنار او نشست، عاشق اگر عاشق واقعی بود پس از روزگار دراز هجران بايد از لحظات نادر وصل بهره ها می برد، اما در کمال تعجب، عاشق نامه ای را که يادگار زمان جدائی بود از جيب بر آورد و شروع به خواندن کرد که در آن نامه ابيات بسيار در مدح و ستايش معشوق سروده بود و بس زاری ها که از دوری معشوق کرده بود، معشوق با تعجب می گويد که اگر اينها را از برای من نوشته ای که من اکنون در کنار تو نشسته ام! ديگر چه جای گله و شکايت و رنج و اندوه است؟

               گفت معشوق اين اگر بهر  من است           گاه وصل، اين، عمر ضايع کردن است
               مـن به پيشت حاضـر و تو نامه خوان           نـيسـت بــاری ايـن نشـان عـاشقـان

حال که ذوق دست داده است اجازه بدهيد حکايتی ديگر از مثنوی برايتان بگويم، حکايت عاشقی که ساليان متمادی معشوق خود را می جست اما به وصل او نائل نمی آمد، تا اينکه شبی معشوق به وی پيغام داد که در فلان حجره در انتظار من باش برايت لوبيا پخته ام از آن بخور تا به سراغ تو آيم ، عاشق منتظر از اين خبر قربانيها کرد و صدقات فراوان داد، در زمان موعود به حجره رفت و درانتظار نشست شايد چون لوبيا خورده بود خواب بر چشمان منتظرش غلبه کرد و پس از ساعتی پايداری به خواب رفت، اما چون نيمه شب فرا رسيد  معشوق به بالين عاشق آمد و او را در خواب ديد، کمی از آستين او را بريد و چند گردو در جيب او گذاشت که تو را چه به عشق و عاشقی، برو همچون کودکان گردو بازی کن!
                 عاشق خود را فتاده خفته ديد                       انـــدکـــی از آســتـيـن او دريــــد
 
                گردکان چندش انـدر جيب کـرد                       که تو طفلی،گير اين،می باز نرد      

بقول شيخ عطار، مرد عاشق جز در کفن خود نمی خوابد، ورنه او عاشق خود است و نفس خود، تو اگر زاهدی شب زنده دار باش و اگر عاشقی از خوابيدن شرم دار!

راستی ما در راه مطلوب خود تا چه حد از خوابهای پر از غفلت گذشته ايم و مراقب بوده ايم که غولان راه، ما را رهزنی نکنند؟ آيا مجاز نيستم همراه با فروغ آن پريشادخت شعر فارسی  _به تعبير اخوان _  بسرايم :

ديگر کسی به عشق نينديشيد

ديگر کسی به فتح نينديشيد

و هيچکس

ديگر به هيچ چيز نينديشيد
 .

وبلاگهاي انتخابي

سردبير:خودم
وبلاگ سلمان
خاطرات
جاناتان
با شما نيستم
روزبه
يك گاز سيب سرخ

خاطرات مشبك
حامدآقا
امير حسابدار
آذر و آينه‌اش
زهرا
مهدي
خاك
برگ
زهيـــر
كشكول
آرش كمانگيــر
كديـــر
در آستانه بلوغ
احسان پريم
جارچـــــــــــي

يار دبستانی
جاوا: موسيقی ...
داره زياد ميشه!! 

توي اين وبلاگ !

نوشته‌هاي    ادبي
_______________

بخـش    تصــــــاوير
_________________
لينكهــــاي    باحـال
_________________
 Basic Questions
_________________
برنامه‌هاي كاربردي
_________________
آرشيـــــــــــــــــــو
27 - 31 Dec       2001
1 - 7 Jan           2002
8 - 14 Jan         2002
15 - 23 Jan        2002
24 - 30 Jan        2002
23 Feb- 15 Mar 2002
15 - 30 March   2002
1 - 15 April       2002
15 - 30 April     2002
1-31 May          2002
1-30 june          2002

چند كلمه

 برزیل قهرمانه ...
---
--------------------------
محمود كي مياي ايران دوربينم از دستم افتاد زمين ، حالا فكوس نميكنه ...لنزش سالمه ها ..نميدونم چرا ؟؟؟
--------------
----------------------
مژده جان تولدت مبارك ...
----------------------------------
نساء حالا که صدات خوب شده بهم زنگ نمی زنی ؟؟...
------------------------------------

بيب بيب ...
اينم واسه يكي كه خودش ميدونه !!!
----------------------------------
مدجيد زنگ موبايلتو عوض كن !
اميد تو هم زنگ خونتونو از روي ويبراتور بردار ....
----------------------------------
روزبه خبري ازت نيست ... كجايي ؟ا
خب روزبه هم که فارق التحصیل شد...
یه سور افتادیم ...

----------------------------------
أخ كه اين تنيس رفتنات منو كشته !!!
----------------------------------
دكتر نجاتي موبايلت خيلي بيسته ، هر وقت ياد صداي زنگش مي‌افتم مي‌خوام پاشم در ورودي رو  باز كنم !!!
----------------------------------
دوست خوبم محسن از كانادا رسيد ...خوش‌اومدي ...
----------------------------------
بعضيا راه به راه ميرن شمال ....ايييششش
----------------------------------
براي يه دختر بدقلق !!!
من نميدونم كي اين گواهي‌نامه رانندگيو به تو داده اما خدا پدرشو بيامرزه ...خودت مي‌دوني چرا !!
-----------------------------------
اينم يه پيغام براي پيام !!!
پيام پس اون سي دي چي شد‌؟؟
-----------------------------------

نوزدهم خرداد ماه هزارو سيصدو هشتادويك
9,June,2002
امشب می خواهم فقط دو مطلب  ضروری را عنوان نمايم و سخنم را در اينگونه مباحث مختومه اعلام نمايم،

مطلب اول اينکه ما بوسيله تضادها، غمها و رنجهای درون خويش شکنجه شده ايم، ضربه های خرد کننده ای ديده ايم، و هر قدر درونمان شکنجه و آسيب بيشتری ديده باشد، ميلمان به ابراز خشونت در رابطه با دنيای بيرون شديدتر است، نا ايمنی، آشفتگی و اضطرابهای درونی ما را به جستجوی وسائل ايمنی در بيرون واميدارد و بوسيله چيزهای بيرونی می خواهيم از خود دفاع کنيم و هر قدر انسان بيشتر از خود دفاع کند، تهاجم و حمله و آزارش به ديگران بيشتر است ؛

مطلب دوم اينکه آقاي كريمي گويا برای خود اين رسالت را برگزيده اند که برای اينکه حرفشان را به کرسی بنشانند به هرچيزی تمسک جويند و خود خواسته حقايق را دگر گون نمايند، مثلا از طنزی منتشر شده در روزنامه همشهری در باب صادق هدايت، استنباطی واقعی می نمايند و امشب هم مطلبی را آگاهانه به اوشو فيلسوف و عارف هندی منتسب می کنند که کذب محض است،

ناگزيرم خلاصه ای از زندگی اوشو را تقديمتان نمايم تا حقيقت روشن شود و بياموزيم که با اتکا بر يک سطر از روزنامه ای يا کتابی  حکمی کلی و جعلی صادر ننمائيم ؛

اوشو در سال 1931 در هندوستان بدنيا آمد از همان ابتدای کودکی دارای روحيه ای استقلال طلب و عصيانگر بود، در سن 21 سالگی به روشن ضميری رسيد و  تحصيلات خود را در رشته فلسفه به پايان رسانيد و مدت 7 سال در دانشگاه به تدريس فلسفه پرداخت، در سال 1974 کمون خويش را در شهر پونای هند بنياد نهاد و بسياری از مردم جهان بويژه از غرب به آنجا سرازير شدند، امروزه کمون اوشو يکی از بزرگترين مراکز معنوی بين المللی در جهان بشمار می آيد،

تا سال 1981 در اقصی نقاط هندوستان به سخنرانی و آموزش پرداخت، در سال 1981 برای معالجه به آمريکا مسافرت کرد، بعلت وجود پيروان بسيار در آمريکا تصميم گرفت در آنجا بماند و مريدان او منطقه ای دورافتاده را در ايالت اوريگون خريداری کردند و طی 4 ماه شهری بنام راجنيش پورام در آنجا بنا نهادند، محبوبيت اوشو به طور روزافزون در آمريکا افزايش يافت و سيل مردم به سمت راجنيش پورام سرازير شد، دولتمردان آمريکا از افزايش محبوبيت اوشو نگران شدند، زيرا اوشو کليه ارزشهای جامعه آمريکا را زير سوال برده بود و راهی جديد جلوی انسانها قرار داده بود،دولت آمريکا بر آن شد تا به هر ترتيب ممکن از شر اوشو خلاص شود، اين مساله تا بدانجا پيش رفت که وزير دادگستری وقت آمريکا نابودی راجنيش پورام را بزرگترين اولويت خود قرار داد،

در سال 1985 کمون راجنيش پورام ، جهت پاکسازی و بازداشت اوشو در محاصره عمليات گارد ملی و تيم های ويژه مسلحانه قرار گرفت،روز يکشنبه 27 اکتبر 1985 اوشو بدون هيچگونه مجوز رسمی بازداشت شد ابتدا او را به زندان شارلوت و سپس به زندان اوکلاهما فرستادند و در همين زندان او را علاوه بر در معرض تششع راديو اکتيو قرار دادن با زهر فوق العاده مهلک تاليوم نيز مسموم کردند، عاقبت به اتهام نقض قانون مهاجرت در سال 1986 او را مجبور به ترک خاک آمريکا کردند، که ديگر هيچوقت به آنجا برنگشت؛
او چند ماهی در هندوستان به سخنرانی پرداخت و سپس سفر خود را به گرد جهان آغاز کرد ولی به هر کجا پا می گذاشت با مداخله دولت آمريکا مجبور به ترک آن کشور می شد، عاقبت پس از اخراج از 21 کشور، مجددا به هندوستان برگشت، متخصصين پزشکی از انگلستان و ژاپن اعلام داشتند که وی توسط تاليم مسموم و تحت تابش اشعه راديو اکتيو قرار گرفته است  و طی دو سال بتدريج سلامت وی رو به وخامت گذارد، در 1989 دندانهايش ريخت و طرف راست بدن او از کار افتاد ، و بعد از اينکه مشروح بازداشت خود و چگونگی مسموميتش را در يک سخنرانی باطلاع عموم رسانيد، در ژانويه 1990 در پونای هندوستان کالبدش را ترک گفت ،

برای اطلاع دقيق تر می توانيد به کتابهای " اينک برکه ای کهن" و   " اين نيز بگذرد.." و " عشق، رقص زندگی " مراجعه کنيد و آنوقت مقايسه نمائيد با فرمايشات آقای کريمی ؛

              چون خدا خواهد که پرده کس درد             ميلـش انـدر طعنـه پـاکـان بــرد

فاعتبروا يا اولی الابصار

عشق حقيقی عشق مجازی
افلاطون معتقد است که عشق، عشق به زيبائی است و تنها زيبائی شايستهء عشق و ستايش ماست _توجه کنيد عشق به زيبائی نه عشق به زيبا_ مولوی نيز معتقد است که جمال تام و ابدی از آن خداست و هر آن چيزی که در عالم ظاهر زيباست تنها پرتو گذرائی از جمال ابدی خداست و پيوندش با خدا همچون پيوند نور آفتاب است با آفتاب

       پــرتـو خـورشـيـد بـر ديـوار تـافـت                   تـابـش عـاريـتـی ديـوار يـافـت

       برکلوخی دل چه بندی ای سليم                  واطلب اصلی که تابد او مقيم

بنابراين عشق نبايد به هرچيز زيبا که نوری موقت و عاريتی دارد بسنده کند، بلکه بايد از ظاهر بگذردو به اصل و منشاء ذاتی همه زيبائيها برسد ، و اين يعنی اينکه  عشق مجازی ممکن است زمينه ای برای دريافت عشق حقيقی باشد  بشرط اينکه از آن بعنوان پل و معبر استفاده شود و بر آن توقف نشود و سکنی گزيده نشود

  غازی به دست پور خود شمشير چوبين می دهد               تا او در آن استا شود شمشير گيرد در غزا

  عشقی که بر انسان بـود شمشير چوبين آن بود                آن عشق با رحمان شود چون آخر آيد ابتلا

پس نمی توان با قاطعيت حکم صادر نمود که تمام عشق های زمينی راه به عشق حقيقی می برد، بلکه به قول دوست خوبمان آقاي كريمي اين فقط عشقهای پاک و خالص است که راه به عرفان می برد و نه هر عشقی

         چون بـت سنگين شما را قبله شـد                   لـعـنـت و کـــوری شـمـا را ظـلـه شــد

       عاشق خويشيد و صنعت کرد خويش                 دم مـــاران را ســر مـــار اسـت کـيـش

       هرچه جز عشق خدای احسن است                  گر شکرخواريست،آن جان کندن است

هفدهم
خرداد ماه هزارو سيصدو هشتادويك
7,June,2002
جام جهاني
بازار بازيهاي جام جهاني حسابي داغه ، منكه طرفدار آرژانتين و ايتاليا و اسپانيام اما فكر مي‌كنم آرژانتين و ايتاليا به فينال برسن ، اسپانيا اگر چه دوتا بازي اولشو خيلي خوب بازي كرده  اما بعيد ميدونم كه بتونه به فينال برسه اون توي ده سال گذشته اصلا خوب بازي نكرده و بالاترين ركوردش رسيدن به يك‌چهارم نهايي بوده  ، اما چون طرفدار رآلم و چون هفت بازيكن رآلي توي اون بازي مي‌كنن يعني كاسياس ، سالگادو ، هلگيه‌را ، مورينتز ، پدروموني‌تيس و رائول بازي اونارو دوست دارم .
آرژانتين هم كه پر ستارس
 باتيستوتا از رم ، سيمونه ، لوپز ، كرسپو از لازيو ، ارتگا از ريورپلات  ، ورون از منچستر و ساويولاي بيسا ساله از بارسلونا ، اونا هيچي براي قهرماني كم ندارن با مربي‌گري بي‌يلساي چهل‌و هفت ساله  با اون سيستم بازيه سه يك سه سه
پرتقال نمي‌دونم چرا نتيجه نگرفت ، اون دور مقدماتيو بدون شكست و با هفت برد از ده بازي به جام جهاني اومد ..البته توي ده سال گذشته هيچ ركوردي در جام جهاني نداشته ...حيف فيگو و كاستا كه توي اين تيم بودن ...
من برم بازي آرژانتين و انگليس رو نگاه كنم ...


شانزدهم
خرداد ماه هزارو سيصدو هشتادويك
6,June,2002
احسان پريم
يكي از دوستاي قديمي مو پيدا كردم ، اونم وبلاگ داره و من تازه فهميدم ، اسم اونو توي وبلاگ  جارچي ديدم كه به نظرم وبلاگ خوبيه ، يه سر بزنيد ...
 دوست خوبم احسان رو بعد از حادثه كوي دانشگاه ديگه نديدم چون رفت كانادا ، وبلاگ قشنگي داره ، اون يه دوست شاد و سرزنده بود ، فوتبال خوبي هم داشت  ، كوه‌نورد خوبي هم بود ، حيف كه رفته كانادا ....احسان جان هرجا هستي موفق و پيروز باشي .
آقاي كريمي
يكي از دوستايي كه تازگي تاثير زيادي روي من گذاشته آقاي كريميه اون با نوشته‌هاش باعث شده توي اين يك ماه كه از آشناييمون ميگذره من حسابي مشغول مطالعه باشم و مدام ذهنمو درگير ميكنه ، اون قشنگ مي‌نويسه و من نوشته‌هاشو دوست دارم .
دركه
زنگ موبايلمه : ديم ديم ديريم ديريم ...ديم ديم ديريم ديريم ديم ديريديريم ....
من : بله ؟
اونور خط :اللو ...اون علي براتي بود ، هميشه الو رو با تشديد لام ميگه
علي : سلام
من : سلام ، چطوري علي ؟ بزن كانال 3  دوستتو ببين
علي : كيو ؟
من : توبزن كانال سه
علي : باشه ...كيه حالا ؟
من : امير فلاحو ميگم ....اون برنامه كودكو ببين ...اون پسره كارلين كه يه لنگه جورابشو گم كرده ...
علي  : ههه ه ه هه ههه 
اون پشت خط تركيد از خنده ...
من : علي ..ديديش بهش بگو مجيد گفت برنامه كودكتو تلوزيون گذاشته ....
علي  : باشه ...مجيد فردا مياي بريم كوه ...
من : جون علي كلي كار دارم ...اصلا حوصله هم ندارم ...مي‌خوام توي خونه بمونم
علي : تو غلط ميكني تو خونه بموني  ... همش بلدي با دوستاي خوشگل مشگلت بري كوه ؟
فردا صبح جلوي خونتونم ...تق (صداي گوشي تلفن بود ....اون گوشيو گذاشت )
من : ديد ديد ديد ديد ديد ديد ديد (صداي تلفنمه كه دارم شمارشو ميگيرم )
علي : بلله ؟ (بله گفتنشم مثل الو گفتنشه )
من : ديوونه صبر كن دارم بات حرف ميزنم خره ..احمق ..
علي : مجيد جان بين فحشات حرف هم بزن ..!!!
من : ميام باهات ولي كيا هستن ؟  كجا ميريم ؟ بگو اقلا من آماده شم ...
علي : ميريم دركه ...مهدي و ......هستن
من : باشه ....
خيلي وقت بود دركه نرفته بودم ..تقريبا يك سالي مي‌شد ، آماده شدم براي رفتن ، يه كمي خرما و نون ، دوربين ديجيتالي كه تازه خريدم ، دوربين شكاري كه هميشه همراهمه توي كوه ، يه واكمن . دوتا كاست باحال ، يكي مبتذل و يكي سنتي !!! دوتا كلاه ، ....
روز قشنگي بود تا رستوران آبشار بالا رفتيم و صبحونرو اونجا خورديم ، و باز رفتيم بالا تا پيچ تكنو ، اين اسمو خودمون روش گذاشتيم ، چون اونجا هميشه بچه‌هاي خودباخته جمع ميشن و پوز زنيه تكنو مي كنن ...البته اون روز خبري ازشون نبود ،   به هرحال خوب بود ، دركه از قبل كثيف‌تر بود و بهم ريخته تر ...كمي هم شلوغ بود . 

پانزدهم
خرداد ماه هزارو سيصدو هشتادويك
5,June,2002
القصه، عشق محبت بی حسابست و مکرر می گويم که عشق آمدنی است نه آموختنی،  و بر اين راز کسی آگاهی نمی يابد،  مگر آنکه گرفتارش شود، زبان و قلم را نيز يارای آن نيست که به وصفش پردازند، حق همان است که مولانا خود گفته است :

چون قلم انـدر نـوشتـن می شتافـت           چون به عشق آمد قلم بر خود شکافت
چون قلم در وصـف ايـن حالـت رسيد
           هـم قـلـم بشـکسـت و هـم کـاغـذ دريـد

در مکتب عشق، جهان بر حکمتی استوار است و حساب و کتابی دارد،  و سير هستی رو به کمال است و همه چيز جاندار و در تسبيح است، آفرينش بر پايهء نظم و حکمت نهاده شده و به نيروی حق از عدم به ظهور رسيده است و در پی تطوری آگاهانه، به کمال می رسد،  در اين انديشه، حيات چيزی نيست مگر حاصل شوق به زندگی ؛

آرمانهای والای زندگی، عشق است و انسان برتر ، عاشقی است بر پهنهء گيتی که در پی معشوقی است ماندنی که بايد يافتش و فانی اش شد ، انسان مثنوی آميزه ای از دو خوی و سرشت نيک و بد، زيبا و زشت، ملکوتی و اهريمنی است

وآن سوم هست آدميزاد و بشر         از فرشته نيمی و نيمش ز خر
نيـم خـر خـود مايل سفلی بود          نيم ديگـر مايـل عقبـی شـود
تـا کـدامـين غالـب آيـد در نبـرد           زين دوگونه تا کدامين برد نرد

با وجود اين خوی دوگانه، دنيائی از رمز و راز است، کائنات در برابرش کوچک و حقيرند و شايسته است تا عالم اکبر ناميده شود و به جايگاهی دست يابد که آيه خدائی و آينه صفات الهی گردد، اما برای آيه و آينه حق شدن بايد راه دشوار کمال را پله پله  پيش گرفت تا به بام ملکوت رسيد و نردبانی را پيمود که فاصله ای دارد از حضيض تا اوج ، و هرگاه اين عروج و صعود صورت پذيرد، انسان نمونه پديد می آيد، اما جان معنی اينجاست که اين صعود و سير ملکوتی، اختياری است و مرد عمل و انسان کامل آنرا آزادانه گزينش می کند، بند می گشايد و به دلخواه تجربه می کند؛

يازدهم
خرداد ماه هزارو سيصدو هشتادويك
1,June,2002
      ترس چون موئی نباشد  پيش عشق                 جمله قربانند اندر کيش عشق
عاشقان شجاعند و سرموئی ترس در مذهب عاشقان راه ندارد، ترسيدن شأن کسانی است که هنوز چيزی دارند و از زوال آن در هراسند، اما عاشقان که در پی اتحاد و فنای در معشوقند و همه چيز خود را درباخته اند و جز حضرت معشوق هيچ چيز نمی بينند و از خود بيخود شده اند و باقی به بقای محبوبند، از آنها چيزی نمانده است تا از زوال آن هراسان و بيمناک باشند،
     
غـيـر مـعـشـو ق ار تـمـا شـــائـی بـــود             عـشـق نـبـود ، هـرزه  سـودائــی بـود
 
   عشق آن شعله ست کو چون برفروخت            هرچه جز معشوق باقی جمله سوخت
    
 تـيـغ  "لا"  در  قــتـل غـيـر حــق بــرانــد             در نـگر زان پـس کـه بعـد " لا" چه ماند
 وقتی تيغ لا را بر می کشند و بر هستی خود می نوازند و همه چيز را فرو می ريزند و يکجا فانی در معشوق می شوند، از آنها هويتی جز شخصيت معشوق باقی نمی ماند،در عين حال همان پشتگرمی که به معشوق دارند و همين هويت نوينی که از اتحاد با معشوق و فنای در او می يابند و همين شخصيت پرمايه ای که در سايه عاشقی برای آنها حاصل می شود، چنان محکم  است که قدرت مقابله با هر نوع ملامت و هرنوع بليه ای را دارندو به همين خاطر عاشقان، هم شجاع و سخت رويند و هم قدرت تحمل همهء بلايا را دارند و اينهمه نعمت را که کسب می کنند به برکت همان عاشقی است که آنها را از خودشان می ستاند و شخصيت نوينی به آنها می بخشد،
     
هرکه از خورشيد باشد پشت گرم                    سخت رو باشد نه بيم او را نه شرم
     
هر پيـمـبـر سـخت رو بـد در جـهان                     يـکسـواره کـوفـت بـر جـيش  شـهان 
   
در عين حال رابطهء متقابلی بين عاشق و معشوق موجود می باشد و هر چه عاشق بر نردبان عشق و معرفت بالاتر می رود، معشوق بر او جلوه گرتر خواهد شد و زوايای بيشتری از جمال او و وجود او بر او آشکارتر خواهد گشت و به اين ترتيب عاشقی مجرائی است برای کسب معرفت نسبت به معشوق، که اين مجرا با مجرای علمی و فلسفی تفاوت دارد .
 

 
فرستادن نـامه

براي ديدن ليست كامل لينكها اينجا را كليك كنيد

لينكهاي ضروري


<<< Persian Weblogs List

لينكهاي معرفي شده توسط ديگر دوستان وبلاگ‌نويس

براي دريافت ميل درموضوع دلخواه توسط زهرا
براي‌ ديدن تقويم سال 81 توسط زهرا
نقشه نقاط مختلف جهان توسط كشكول
اطلاعات سخت‌افزاري توسط كشكول
سايت رسمي پريسا توسط خاك
 پول مي‌گيريم‌‌وشمارا آشنامي‌كنيم توسط حسين
 نرم‌افزار تبديل به يوني‌كد توسط حسين
براي جهاني كردن بوك ماركس  توسط خاطرات
براي فرستادن ايميل يوني‌كد توسط خاطرات
طالع‌بيني هندي توسط سلمان


ليگ حرفه‌اي ايران توسط حسين
جنبش آموزش كودكان افغان توسط حسين
موتورجستجوي ايراني توسط زهير
اديتور يوني‌كد توسط لامپ
يه سايت جالب  توسط آرش
يه سايت براي طراحان  صفحات وب  توسط آرش
 روانشناسي رنگها توسط حسين
 جستجو در زمينه كامپيوتر توسط زهرا
يه ديكشينري باحال توسط كشكول
يه شمارنده كه پروانه هم هست  توسط كشكول


براي دريافت فايل توسط برگ
گالري عكس از فضا توسط برگ
براي ديدن تصاوير قديمي تهران توسط خاطرات
كافي‌شاپ و رستورانهاي تهران توسط خورشيد‌خانوم
چلوكبابي‌هاي تهران توسط خورشيد‌خانوم
 تست روانشناسي توسط حسين
يك سايت براي معرفي وبلاگ خود توسط حسين
گذاشتن تبليغ و كسب درآمد توسط كشكول
برنامه‌هاي اضافه‌شونده براي فتوشاپ  توسط كشكول
گذاشتن تبليغ و كسب درآمد توسط كشكول

براي ديدن ليست كامل لينكها اينجا را كليك كنيد

 
نقل مطالب و نوشته های اين صفحه با ذکر نام نويسنده و درج لينک مربوط به آن آزاد است